روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1375 : تاریک خانه ( وی در حال ذوق مرگی...)

چقدر سخت به نظر میرسه. اولین باره فکر کنم تو عمرم قراره یه همچین حرکتی بزنم برای خودم یعنی کلا بعد هیچ ایده ای ندارم یا برنامه ای که چجوری باید تهیه کنم کجا برم البته اگراندیسورو بابام یه دوس داره که من از هنرستان که دوربین و وسایل عکاسی میخرم میرم پیش اون ولی بقیشو فکر کنم خودم باید تهیه کنم. فردا حتما باید پیگیر بشم بابا زنگ بزنه. حتی مدلا رو هم نمیشناسم. در واقع ما توی دانشگاه همه چی حاضر و اماده بود مثلا چی‌میش یه بار خودمون دارو هارو میساختیم :/ حالا از این بابت نگرانی ندارم میدونم سخته اما درست کردن دارو از تهیه کردن وسایل بنظر آسون تر میاد. با این حال که کلی ذوق دارم فکر کنم اگه اگراندیسور رو هم بخرم باقی وسایلو اگه پول کم بیارم باید کم کم کم با پول تو جیبیم تهیه کنم در نتیجه خرید کتابمم احتمالا ماهی یه دونه شایدم هیچی بشه. به نظرتون تا اخر تابستون تکمیل میشه؟ خدارو چه دیدی شاید همین تیر اوکی شد. چه اعتماد بنفسیم من دارم. ولی خب وقتی به این فکر میکنم که جاشو دارم و اون موقع تونستم و خب خدایی حمایتم کردن دیگه خود اون کلی شد دلم خوش میشه که بالاخره اوکی میشه. 

مرسی از کتاب فن و هنر عکاسی ، نوشتهٔ هادی شفائیه ، نشر علمی فرهنگی سه سال گذشته من واقعا هم یسری چیزارو کلا نمیدونستم هم باید اونایی که میدونستم یاد آوری میشد. 

از همین الان میگم منتظر انواع و اقسام سوتی های من باشین :/

یعنی مجبورم برم ناصر خسرو؟؟ مثل کابوس میمونه :دی

این ملت غیورم که فقط دنبال اینن سر ادم کلاه بزارن خب. از جمله معضلات من :دی

قطعا فکر کنم باید تحقیق کنم داززه اگه دوست بابام اوکی باشه و بتون کمکم کنه تا الان که خدایی دمش گرم.