روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1371 : با قلب‌ات بنگر نه با چشمانت...

هنرمند باید همان گونه که خدا نامرئی و در عین حال چون قادری مطلق در آفرینش حضور دارد ، در اثر خود حضور داشته باشد. باید حضور هنرمند را در همه جای اثرش حس کنیم، اما هیچگاه اورا نبینیم.

گوستاو فلوبر


کتاب ذهن و عکاسی نوشتهٔ پل مارتین لستر ، ترجمهٔ زانیار بلوری ، نشر حرفه نویسنده یه کتابی که ۱۰۰ گفتار نویسنده درونش هست خیلی بلند هم نیستن که اونجوری که پشت کتاب نوشته شده طی ۲۵ سال اینهارو با تلفیق مطالعات عکاسی و فلسفهٔ ذن نوشته. 


اول از همه بگم که حرف نداشت.درسته که به نظر میاد خوندن کتاب یک ساعتم طول نکشه اما واقعا این حرفا هرکدومشون کلی حرف توشون هست. جدا از اون نگم براتون از عکسا. نگم که چقدر کیف میکردم روی کاغذ میدیدم و مهم تر از اون با کلی عکاس جدید که نمیشناختم و ندیده بودم آشنا شدم. اینقدر ذوق مرگ شدم که نگو هنوز دارم عکساشونو میبینم. نمیدونین چه کیفی داره دیدن عکس چاپ شده. چند وقت عکسامو چاپ نکردم. من فکر میکنم تو دیجیتال اگه عکاسی میکنیم باید چاپ بشن. باید چاپ بشن تا از اون وضعیت معلق در بیان این خیلی مهم. لذت دیدن عکس چاپ شده لذتی که وصف شدنی نیست و تو زبان نمیگنجه.


توی این کتاب در مورد رابطه عکاس با جهان. دوربین با عکاس. عکاسی زندگی حتی چیزایی که به نظر ربطی نداره اما واقعا آدم یاد میگیره گفته. این که مثلا خود فرد به واسطه ی عکاسی با جهان ارتباط برقرار میکنه روبرو میشه تغییر میکنه. خودشو میشناسه. جهانو میشناسه. این که هدف عکاسی چجوری عکاسی کردن نیست چجوری زندگی کردن که یاد بگیری. این که از طریق عکسها میشه عکاس رو شناخت. شخصی که هست رو. این که باید با قلبت احساس کنی و نترسی از احساس کردن. خلاصه این که خیلی خوب بود هرکدومش راه گشا. یعنی انگار نویسنده واقعا به این حرفا رسیده باشه خودش توی زندگیش توی تجربه اش با عکاسی. لستر مهم ترین چیز رو احساسی میدونه که شخص با قلبش حس میکنه.


بعضی از عکاسارو چقدر دوست دارم احساس میکنم عکساشونو و نمیدونم چرا  مثلا یوتا بارت یا ری متزکر. اون عکس کاپونینگرو بود از سیب گفتم شبیه آسمون یادم نی چه اسمی گفتم اینج نوشته بود عنوانش کهکشانِ. عکس یه عکاس ژاپنی به اسم دایدو موریاما رو که میدیدم همش به کتاب در ستایش سایه ها فکر‌میکردم و اون فرهنگ ژاپن جالب بود که توی عکساش هم از سایه خیلی استفاده کرده بود و خیلی روشن نبودن. 


+ هرگاه دوربین را نه به مثابه‌ی یک ابزار بلکه چون امتداد قلبت به کار گیری،

با موضوعات خود یکی خواهی شد.


+ از کمی دیوانگی مهراس. 

دیوانگی یعنی بی تابی همراه با میل و شور.

آری پس من دیوانه ام .


+ شاگردی راستین باش و بخت و اقبال را دریاب.

در مرز مخاطره زندگی کن و بر طناب بند بازی، جست و خیز.

اگر افتادی، از بادی که بر صورت خندانت میخورد لذت ببر.


+ نیروی بیداری ات را با ممارست بسط بده.

لحظه های ساتوری همواره رخ میدهد. 


+ چیزهای جدید را تجربه کن، حتی اگر ابله به نظر آیی و مردم سر تکان دهندو در گوش هم بخوانند که تو دیوانه ای.


+ ... عکاسی به تو می‌آموزد سطح بیدار خود را بالا ببری...


+ عکاس ، دوربین را صرفا برای عکس گرفتن به کار نمیگیرد. 

عمل عکاسانه همواره شخصی است. 

عکس ، عکاس را آشکار میسازد.


+ با شناخت یک فرد خود را میشناسی. 

تو همان شخصی میشوی مه عکس اش را میگیری!

به او عشق میورزی آن چنان که به خودت.


+ ... دیوار ماشینی میان تو موضوعت فرو خواهد ریخت.


+ دوربین به من بینشی از حقیقت داد، و کمک کرد تا دریابم که تغییر،شگفت انگیز و سودمند است.


+ ما عشق را با کردارمان ابراز میکنیم.



عکاسا و دیدم خیلی وقت بود این همه عکس ندیده بود. 


دایدو موریاما


دایدو موریاما