روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1370 : کتاب جدید : ذهن و عکاسی

خب امروز یکشنبه است ۳۰ اردیبهشت ماه. اردیبهشت هم که روزای آخرش . خرداد میرسه و اولین سالی که خبر مبری از امتحان نیست. باید خوشحال باشم ولی یه خورده دهن کجی میکنه.

بگذریم احتمالا فردا برم انقلاب با مها چند تا کتاب بخرم. اون مجله هام مثلا گذاشتم پول توجیبیمو کامل بگیرم نشد میگردم آخرین شمارشو پیدا میکنم اون دوتای دیگشو دیر تر سفارش میدم برام بیارن. 

چرا ادم همیشه پول کم میاره دو خریدن کتاب ؟ 

نمیونم اما خب فعلا مهماشو گذاشتم تو لیست هرچند دام میخواد پرومته و بابا گوریو پک هدایتم الان بخرم امافکر نکنم پولم برسه. 


از حرفه نویسنده کتابای ذهن و عکاسی ، در باب فلسفهٔ عکاسی ، کلمات عکاسی سرسخت کم بخت و باستان شناسی سینما رو دارم که هنوز نخوندم ولی فکر کنم سه تای اول به فازم الان میخورن. فردا کتاب بر سر نقد هنری الکینز رو حتما میخرم و عکاسی چیست رو. با سوسیالیسم و فردگرایی که باید کفش اهنی پا کنم بگردم دنبالش :دی


الان ذهن و عکاسی رو شروع میکنم که نوشتهٔ پل مارتین لستر، ترجمهٔ زانیار بلوری ، نشر حرفه نویسنده است. 

الان که داشتم میدیدم دیدم که تو ترجمهٔ فارسی بهش عکس از عکاسا اضاقه شده. کلی ذوق مرگی جون فرصتی دیش میاد کاراشونو خودمم سرچ کنم ببینم. به نظرم خیلی کتاب جذابی مثل نقل قول که یا گزینه گو نوشته شده کوتاه کوتاه. 



اقا اینو یادم رفت بگم. دیشب که داشتم میخوابیدم فکر کردم که یعنی هنوز فکرم مشغول کتابو حرفای بودیار بود. به عکاسی فکر میکردم. آنالوگ دیجیتال. بهد دیدم من الان چند ماه هست که لپ تاپم خراب شده :( و تمام فال عکسام توش موندن و انگار نابود شده باشن من هیچ درست سی ندارم. اما در مورد آنالوگ اینجوری نیست. نگاتیو عکاسی اینقدر راحت از بین نمیره. خلاصه این که بزودی خیلی زود اتاقکمو راه میندازم. احتمالا فلاش اکسترنالمو میفروشم ! خب استفاده که نمیکنم اصلا ازش چرا باید خاک بخوره..چر نباید به جاش چیزی داشته باشم که دوست دارم. مخ بابا رم زدم ! حدودا سه سال آنالوگ کار نکردم تقریبا هیچی نمیدونم اعتماد بنفس در حد چی یعنی از دارو ها از ترکیباشون. باید حتما تو کارش برم. دیگه چیزی جلومو نمیگیره. ادم به هر حال از یسری چیزا باید بزنه. صبر کردن بسه. تا تابستون امیدوارم که بشه.