روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1365 : کتاب جدید : درآمد

خب کتاب چرا همه چیز تا کنون ناپدید نشده ؟ نوشتهٔ ژان بودیار با ترجمهٔ احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده رو شروع کردم.  هیچ پیش زمینه ای از بودیار نداشتم و نمیدونستم که کیه. و کلا انگار همش قراره حیرت زده بشم. این از خوشیای ماست.  

طبق چیزی که مترجم نوشته به جای مقدمه نوشته ای از داگلاس کلنر رو میذاره تا خواننده هایی مثل من که آشنایی ندارن به یه آگاهی از تفکرات و اندیشه های بودیار برسن. که واقعا واقعا برای من لازم بود و کمکم کرد. مرسی واقعا.

راستش درامدی که کلنر نوشته از اون جریان فکری و اندیشه های بودیار منو ترسوند و به نظرم وجشتناک اومد. شاید اگه هرچیز دیگه ای بود ذوق میکردم که فهمیدم همچین متنی رو ولی الان فقط شوکّ شدم. 


ژان بودیار یکی از منتقدای مهم جامعه و فرهنگ معاصر ماست (۱۹۲۹-۲۰۰۷) که جایگاه پیشوای نظریهٔ پسا مدرن فرانسوی رو بهش داده اند.

الان ما توی وضعیتی قرار داریم که فکر میکنیم چقدر خوبه تکنولوژی پیشرفت میکنه راه های ارتباطی و شبکه های اجتماعی گسترده اند. پردازش اطلاعات و تصاویر روز بروز بیشتر میشن وغیره. ولی اصل قضیه چیز دیگه ایی!

بودیار میگه ما الان توی دوران جدید وانمایی به سر میبریم که در اون تکثیر و باز تولید اجتماعی جایگزین تولید میشه.« از این به بعد ، نشانه ها و کدها در مقیاس انبوهی تکثیر میشوند و چرخه هایی تمام نشدنی و پیچ در پیچ نشانه های دیگر و دستگاه های نشانه‌ای قدرتمند را بوجود می‌آورند. بنابراین جای سرمایه را تکنولوژی میگیره و جای تولید را نشانه پردازی. (تکثیر انبوه تصاویر و اطلاعات و نشانه ها.)»

طبق نوشته ی کلنر دنیای پسا مدرن بودیار دچار انفجار درون ریزِ بنیادینی میشه که طی اون طبقات اجتماعی،  جنسیت ها، تفاوت های سیاسی حوزه های سیاسی و فرهنگی که از هم جدا و مستقل بودن در هم فرو میریزنو حل میشن و مرزها از بین میره. تکنولوژی ها و راه های ارتباطی شرایطی رو برای ما فراهم میکنن که تجربه های جذاب ترین در مقایسه با زندگی روزمره و جایگزین زندگی اصلی و واقعی ما میشن. در واقع تکنولوژی و این کدها و نشانه ها افسار مارو دست میگیرن و اینها واقعی تر از واقعی جلوه میکنن.

بودیار میگه توی دنیای پسامدرن« افراد از برهوت واقعیت یعنی چیزی که هست فرار میکنند تا به شوریدگی واقعیت مفرط و قلمرو نوظهور رایانه ها، رسانه ها و تجربه های تکنولوژی پناه ببرند.» حالا این باعث چی میشه؟ باعث میشه که سوژه توی یه دنیای بیش از حد نمایان شده قرابت و نزدیکی خیلی زیادی با تصاویرو اطلاعات لحظه ای پیدا کنه. 

بودیار میگه جامعه ی پسا مدرن با ایحاد وضعیتی که سوژه ارتباطش رو با امر واقعی از دست میده دچار فروپاشی و از هم گسیختگی میشه. 

اغا خیلی سخت توضیح دادنش یعنی من نمیدونم چجوری خودم اولین باره دارم با همچین چیزی روبرو میشم. خلاصش اینه که ما درکمونو از واقعیت بیرونی از دست میدیم. و هیچ معنایی برامون دیگه نداره همه دنیارو توی تصویرو تکنولوژیو چیو چی میبینیم همه چی انگار برامون مجازی بشه. امر واقعی خاطره میشه! :/ خنده داره ولی این اتفاق علنن الان افتاده. و این وحشتناکِ. این که ماها توی وضعیتی گیر بیفتیم که فقط در گیر پیامو نشانه و رسانه و تصویر باشیم این که تجربه واقعیت رو از دست میدیم. وحشتناک نیست؟ همه چی شدت میگیره و طبق چیزی که اینجا نوشته بود در جامعه ی امروزی ابژه ها و و رویداد ها مدام حتی از خودشونم سبقت میگیرنو جلو میزنن چه برسه به ما که سوژه ایم.  « شوریدگی ابژه ها در تکثیر انبوه و گسترش انها تا مقیاس انم است تا حد اعلا»شوریدگی یعنی فراتر و گسترده تر از مرزهای خودشون برن. و در آخر این که ما نابود میشیم! 


از اونجایی که خودم هنوز مبهوتم بیشترشو از رو نوشتم و به بدترین نحو اما خب. الان دوره دوره ای که واقعیت توش ناپدید شده :( امر واقعی چقدر وحشتناک خیلی وجشتناک خیلی باورم نمیشه باورم نمیشه. 


این کتابا‌اصلا منو نابود میکنه فکر‌کنم. به هر حال این مطالب برای اشنایی با بودیار بود. ببینیم چی‌میگه در ادامه خودش. 


من تازه دنبال امر واقعی بودم. باید پیداش کنم. 


حقیقت اینه فکر‌میکنم خود من مثلا گرفتار همچین چیزی شدم. یعنی فکر کنم. 


شایدم من اشتباه میکنم شاید اینقدرم وحشتناک نباشه...



+چه باحال همین حالا گفتم دنبال امر واقعی بودما داره راجع بهش حرف میزنه.


+ چرا باید خوابم بگیره درست همین الان که ولع خوندن دارم بدبختیم اینه قدرت درکم میاد پایین و نمیفهمم حتی اگه بخونم :(

به نظر اونجوری نمیاد که بود. فکر‌کنم الان فهمیدم.