روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1361 : تخیل، ملکهٔ استعداد ها...

واااای واااای چی گفته راجع به تخیل انگار خط به خط این نوشته مهم باشه. باورم نمیشه. اصلا نمیدونم چی بگم. چند وقت پیش خودم درگیرش بودم و با توهم مقایسه اش کرده بودم. به نظرم اگه این کتاب مثلا بودلرو تو دانشگاه میگفتن دانشجو بخونه یا کلا کتاب بخونه از همون سال اول میدونین چقدر شاید تاثیر گذار بود.

حالا من که شانس آوردم از خوشبختی و خوش شانسیم بود با مطالب کتاب تا حدودی به واسطه استادم اشنا بودم اون بهمون میگفت اما بقیه. چرا سیستم دانشگاهی ما اینجوریِ. من چهار سال رفتم دانشگاه انگار استادای دیگه لقمه رو ببخشید بخوان بجوان بزارن جلو دانشجو طرف اصلا نمیفهمه همش جزوه ۵۰ صفحه ای ۲۰ صفحه ای سوال بدن یا کتابم اگر معرفی کنن اولا کتابش خیلی خوب نیست دوما که مثلا جاهای مهم باب سلیقشونو میگن دانشجو بخونه در حالی که طرف نمیفهمه. من لذت یاد گرفتنو دنبالش رفتنو واقعا واقعا از صدقه سر استادم دارم کتاب بهمون معرفی میکرد مقاله هایی که سر نقد میخوندیم عکاسایی که میدیدیم همش با فکر بود اینجوری نبود رو هوا بگه واقعا براش مهم بود ما بفهمیم یاد بگیرم دنبالش بریم بخونییم. بهمون مسیرو نشون داد بهمون گفت کیفیت هر چیزو که راه درست چیه اما نگفت کجارو نگاه کنیم یعنی مثل بقیه نبود کتاب بگه حاضرو اماده بزاره جلومون. بهمون گفت چی درسته اما گفت پیداش کنیم و ما اون موقع نفهمیدیم شاید به اون صورت الان میبینم. چقدر واقعا حیف چرا اینقدر بقیه استادا این سیستم اینجوری. فکر میکنن خیلی مثلا لطف میکنن به دانشجو بیست تا سوال بدن بگن بخونه این ظلم. براشون مهم نیست طرف چهار سال عمرشو میذاره بعدش هیچی نمیدونه باید چیکار کنه. من دلم میسوزه. ما خیلی واقعا واقعا انگار از نمیدونم توفیقی بود نسیبمون شد همچین استادی. بقیه دانشجو هارو تنبل بار میارن. و بدیش اینه بعضی از دانشجوها نمیفهمن یعنی اگه این موهبتم در اختیارشون باشه چون تنبل شدن چون نمیدونم چجورین دنبالش نیستن و متاسفانه هیچ ذوقی ندارن. یه نفرو دنبال میکنم تو اینستا دانشگاه کلمبیا اقتصاد میخوند الان تموم شد درسش بعد یه کلاس برداشته بود با استاد دباشی که ادبیات روس بود بعد دقیقا این کلاس اینجوری بود که دانشجو ها باید چند تا کتابو نه آسون حتی میخوندن کار میکردن مینوشتن تحلیل میکردن همونارو امتحان میدادن. چهار ماه واقعا کار میکردن نه اینجوری که کل ترم بگذره اخر ترم چهار صفحه یا طرف اگه کتابیم درس بده اینقدر تک بعدی اینقدر نمیدونم چجوری. بگم آموزش میده دانشجو زده میشه. من نمیدونم ولی خیلی فرق داره با این ادمایی که حتی زورشون میاد کتابشونو بخرن کتابی که امتحان میدنو. خب فرق ما از همین جاها شروع میشه. چجوری میشه این کشور‌ ساخت اینجوری. چقدر خوب که سال دوم تونستم تجربه کنم یاد بگیرم منم نمیدونستم اگه در مقابل این آدم قرار نمیگرفتم معلوم نبود الان کجا بودم شاید هنوز حیرون که راه کجاست. سال اول گیج میزدم یکی درمیون شاید دنبالش میرفتم اما الان میدونم کتابابیی که معرفی شده رو باید بخونم باید کار کنم. بعضیا زورشون میاد خرج کنن یا فکر میکنن مثلا امسال من شکم سیرم همینجوری پول میدم پای کتاب فکر میکنن چیز مهمی نیست. منم یروز نمیدونستم تاثیر کتاب چیه اما وقتی خوندم کم کم امروزمو که با پارسال مقاییسه میکنم میفهمم ادم باید اگه شده از شیکمش بزنه ولی برای ذهنش خوراک تهیه کنه و به این فکر کنه ۵۰ سال بعد اگه زنده بود کجاست بهتر شده باشه رشد داشته باشه. تن استادم همیشه سلامت باشه کاری که اون با زندگی من کرد با آیندهٔ من کرد هیچ کس نمیتونست بکنه. به معنای واقعی کلمه حق استادی رو ادا کرد کاش منم بتونم شاگرد خوبی باشم و یجوری براش جبران کنم. 


اسم این کتاب نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات

نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده