روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1354 : ادگار آلن پو

خب مقالهٔ بعدی در مورد زندگی وآثار این آدم هست. من نمیشناختمش اسمشو چرا خونده بودم ام. هیچ چیز ازش نمیدونستم. بودلر یه بیوگرافی کرده انگار کلا زندگیشو که خیلی تلخ و ناراحت کننده بوده. توی ۳۷ سالگی هم میمیره :( 

واقعا چرا باید اینقدر بدشانس باشی که زندگیمون اینجوری باشه یعمی من که شاید خیلی خوبم در برابر اینها در برابر رنجی که کشیده. 


... اربابی ناشاد که مصایب بی رحم با شتاب و شتابی افزون تر سر در پی اش نهادند

تا آواز هایش همه به رنگی تیره در‌آمدند،

تا مویه‌هایش برای امید های از کف رفته، همه آهنگِ اندوهگینِ

“هرگز ، دیگر هرگز “ را به خود پذیرفتند.


ظاهرا بودلر تحت تاثیر پو بوده به عنوان شاعر. اینجور که انگار یه احترامی توی حرف زدن راجع بهش داره. 

راستش واقعا دیگه این بار نمیدونم چجوری باید بنویسمش یه زندگی که از اول خیلی خوش شانس شاید نبوده باشه. توی ۳۷ سالگی میمیره. خب خیلی زوده. بودلر میگه « چه غمنامهٔ حکایت پرسوزی بود زندگی آلن پو! و مرگش اوج مصیبت بود؛ مرگی که پیش و پا افتادگی اش بر وحشت آن می افزاید» 


اغا شما میدونین کلبی یعنی چی ؟ این فکر کنم سومین باره باهاش مواجه میشم و نمیدونم و لجم گرفته. تو نتم که سرچ کردم چیز درستی نیومد. فکر میکنم کعنی مثبتی نداره فقط. 

بودلر میگه پو و گشورش در یک سطح نبودند. قبلشم گفته بود زندگی پو همش تلاشی بوده برای فرار از این جو بد و نامطبوعی که داشته. امریکا براش حکم زندانو داشته . 

بودلر میگه : « پو مردی بود با چشمی بی نقص برای دیدن حقیقت( که در برخی از شرایط میتواند یک ضعف واقعی باشد. )، نوعی ظرافت عالی د دریافت حسی که یک نت غلط برایش عذاب آور بود، حس سلیقه ای که هر چیز مگر درست ترین تناسب آزارش میداد، و یک عشق سیری نا پذیر به زیبایی که به اندازهٔ شهوت سیاه نیرومند بود، حیرت نخواهید کرد چرا برای چنین مردی زندگی به دوزخی بدل شده بود و چنین آدمی نمیتوانست سر انجامی خوش داشته باشد؛ بر. عکس باید شگفت زده میشدیم اگر او میتوانست زمان درازی دوام بیاورد :(»

خب بعدش میگه از اول زندگیش چجوری شروع میشه خانوادش کیا بودن که من قصد ندارم بگم به هر حال گفتن این چیزا بعضی وقت مثل بو دادن آخر یه فیلم مزه خوندنشو میگیره. 

خب من کنجکاو بودم عکسشو ببینم قبل از این که بودلر راجع به قیافش حرف بزنه. اون اندوهو واقعا میشه دید. « بودلر میگه چهره اش اندکی نگران بود و اندوهی همیشگی به طور نا مشهودی بر آن سایه انداخته بود.»

بودلر جایی توی متنش میگه که پو همه چیزش از این سخن میگفته که «او از جان های برگزیده است. تمام هستی اش در هاله ای از جدیت نافذ پیچیده. به راستی طبیعت نشان خود را بر او زده بود. »  من یاد یه قسمتی از ملال پاریس افتادم الان داشتم نگاه میکردم احساس کردم دلم تنگ شده براش! حالا خوبه دارم ازش میخونم اونجا بودلر میگفت:« ای ارواح کسانی که دوست‌تان داشته ام، ای ارواح کسانی که ثنای‌تان سروده ام. مرا نیرو دهید مرا د. پناه خود حفظ کنید.  از دروغ و بخارهای فاسد کنندهٔ دنیا د. امان نگاهم دارید. و شما ای پروردگار من! توفیق سرودن چند شعر زیبا به من عطا فرمایید، تا باری نزد خود دلیلی داشته باشم مه من عاجز ترین مردان نیستم ، که من فروت. از کسانی نیستم که منفورشان می‌دارم. » پو جزو کسانی بود که ثناشونو سروده!

 بودلر میگه حرف زدن پو نظر گیر و زندگی بخش بوده. دانش زیادی داشته و تجربیات مختلفی که حالا چه واسطه رفتن به جاهای دیگه چه به خاطر تحصیلات همین ها باعث میشده حرف زدنش مثل آموزش باشه. « بلاغنی که ماهیتا شاعرانه و بسیار روشمند بود» بودلر میگه این قدرت رو داشت که بقیه رو مسحور کنه با حرفاش باعث بشه بقیه کسایی که شنونده بودن فکر کنن و رویا پردازی کنن و هنر بیرون کشیدن ادم هارو از مرداب امور روزمره داشته. 


پو ظاهرا دائم مست بوده. چیزی که جالب بود برام این بود که بودلر میگه این بوده که : « خلوص و پرداخت سبک او ، دقت اندیشه اش و عشقش به کار هرگز تحت تاثیر این عادت وحشتناک خدشه دار نشد و این که نگارش بخش بزرگی از نوشته های تحسین بر انگیزش مقدم یا مؤخر بر یکی از همین امواج میخوارگی بود.» یعنی به قول بودلر الکل هم میتونسته محرک نوشتنش باشه و هم در حکم استراحت بعد از کار سخت.  بودلر میگه مستی برای پو‌ یک روش کار خودآگاهانه بود. « مستی هم نه تنها زنجیرهٔ خواب های خود را دارد ، بلکه دارای زنجیرهٔ عقلانی اندیشه های خاص خود هم هست که برای این که تکرار شوند، به تکرار شرایطی نیاز دارند که موجب زایش آنها شده است.» بودلر میگه پو به خودش نوشیدن می آموخت همونطور که یه نویسنده خیلی جدی و آگاهانه سعی میکنه بنویسه. یاد این حرف افتادم که البته مطمئن نیستم اما باعث انگار لحظات تهی بشه. نمیتونم بیشتر توضیح بدم.  و د آخر این که :« بخشی از آن چیزی که امروز موجب حظّ ما میشود در واقع سبب مرگ او شد .» :(

و بعشم در مورد آثارش حرف میزنه.


کتابم اسمش هست نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات

نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده

میبینین نگاهشو. اون میبنیه اما نگاه نمیکنه آدمو درون خودش میکشه. یاد بار افتادم و حرفش راجع به اون پسر بچه. حیف کتابم دستم نیست. 


ادگار آلن پو


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی