روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1349 : در ستایش لوازم آرایش(۲)

کتاب نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات

نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده. 


دیشب گفتم که باید دوباره بخونم بخش ۱۱ مقاله نقاش زندگی مدرن رو و شاید بیشتر فکر‌کنمو کمتر خسته باشم ببینم درست میگم یا نه. 

اول بزارین یه توضیح یا خلاصه از چیزی که بودلر میگه بگم. 

بودلر میگه توی قرن ۱۹ « طبیعت را پایه، منبع ،٫و الگوی همهٔ خوبی ها و زیبایی های ممکن میشمردند. » که به نظرش این یه پیش فرض غلط توی حوزه اخلاق و اگه ما به تجربه هامون نگاه کنیم میبینیم که طبیعت به ما تقریبا هیچی یاد نمیده. بودلر میگه ما از طبیعت یسیری چیزا مثل خوردن ،اشامیدن ، خوابیدن و غیره رو یاد میگیریم اما همین که « حوزهٔ نیازها و ضروریات اولیهٔ زندگی را ترک میکنیم و به حوزهٔ لذت ها و تجملات پا میگذاریم، میبینیم که طبیعت به ما هیچ نمی‌آموزد جز جنایت» همین که باعث میشه ما آدم بکشیم به بقیه ظلم کنیم و غیره و این که چیزایی مثل دین هست که به ما خوب بودنو یاد میده. بودلر میگه : « طبیعت ، که چیزی نیست جز منافع خودخواهانهٔ ما... از شما میخواهم مروری بکنید در همهٔ کارهایی که طبیعی اند و در آنها دقت کنید در همهٔ اعمال و امیال کاملا طبیعی انسان ، چیزی جز وحشت نمیابید. همهٔ چیزهای زیبا و نجیب محصول عقل و سنجش گری اند.» و جنایت اصالت طبیعی و فضیلت مصنوعی و فرا طبیعی چون همه جا لازم بوده پیامبرانی بیان تا بهش اینو یاد بدن چون خودش این توان رو نداشته تا خودش اینو بفهمه. بودلر میگه: « شرّ بدون کوشش، به شیوه ای طبیعی و مقد روی میدهد؛ در حالی که خیر همیشه محصول یک جور هنر است. »

حالا بعد از این حرفهایی که گفت، میگه میشه همینارو توی حوزه زیبایی به کار برد. « و به این ترتیب من میرسم به جایی که زیورآلات بیرونی را از نشانه‌های نجابت اولیهٔ روان آدمی بدانم.» 


من تا اینجای حرفاشو کاملا میفهمم و خب به نظرمم درست میگه توی حوزه اخلاق به قول خودش. اما این ربطش به مد و زیبایی و زن یه خورده انگار مشکل داشته باشم باهاش. در واقع بودلر معتقده به این که مد و آرایش چون باعث بهتر بودن و اصلاحاتی روی اون زشتی های طبیعی انجام میده و یه جورایی باعث میشه که به سمت آرمانی بودن بهتر بودن انسان پیش بره پس ارزشمند. 

دیشب گفتم اگه بودلر توی زمان ما بود ایا همچنان اینو میگفت. خب نمیدونم هنوز چون اصلاحی که توی اون زمان بوده با الان زمین تا آسمون فرق داره الان کلا میکوبن دوباره میسازن تهشم هیچ زیبایی اتفاق نمیفته. درسته بعضیا شاید با عمل بینی که واقعا مشکل داشته باشه بهتر بشن اما این زیاده روی توی تغییر دادن واقعا به نظرم ابلهانست فکر کنم خود بودلرم بود شاید به همین نتیجه میرسید( در آخر معلوم میشه اینجوری نیست. ) منظور بودلر انگار فقط لوازم ارایشی که بهتر میکنه اصلاح میکنه نه این که کلا قیافه عوض بشه که از انسان بودن خارج بشی. اما به هر حال این مد زمانهٔ ی ما نیست؟؟؟ این شوری که توی عمل های زیبایی ژلو ملو لیفتو بوتاکسو گونه و این داستانا افتاده ؟؟ خب احتمالا زمان حال هم این کارو میکنن برای بهتر شدن. زمین تا آسمون به غیر از مد اون زمان و این زمان فرق هست. درسته آرایش مو استفاده از گردنبندو وسایل زینتی بوده شاید ارایش چشمو رژ لبو چیزی شبیه کردم برای صاف کردن پوست. توی زمان حال کسی که فقط به این چیزا قناعت کنه رو ما میگیم ساده که شاید کارش یجورایی مخالف مد روزمون باشه. پس شاید خود منم در این حد مثلا انجام بدم و به نظر کسانی که میبیننم ساده محسوب بشم و علنن آرایش زیادی نداشته باشم یا مد آنچنانی در حد آراستگی باشه. 

خب آدم کنجکاو میشه فکر‌کنه و ببین زنان قرن ۱۹ و زمان بودلر چجوری بودن و چه مدی بوده چه پوشش و آرایشی. یادمه استاد میگفت توی عکسای نادار که یه عکاس فرانسوی هست و از چهره های بزرگ معاصر خودش عکاسی کرده و همین هست که خیلی مهمش میکنه اینه که عکساش اطلاعاتی رو به ما راجع به اون فرهنگ و جامعه‌ی زمان خودش بدست بیاریم. یجور بازنمایی میکرده توی عکساش جامعه اش رو. و ما میتونیم در واقع همون حرف بودلر راجع به موسیو ژ زد. و میگفتش که بر عکس بقیه نقاشا یه توضیح و توصیفی از مدها و زمان خودش میده با اسمی که بودلر گذاشت روش و مدرنیته بهش گفت. نادار هم این مدرنیته رو داشته. فکر میکنم یکی از دلایلی که عکسای شادی قدیریان رو مضحک کرده به خصوص توی زنان قاجارش همین موضوع. هین چیزی هست که خیلیا زمان ما انجامش میدن و شاید فکر‌میکنن خیلی جذابه در حالی که به قول بودلر اوج کاهلی حساب میشه. قدیریان ادمای زمان خودشو ول کرده چسبیده به قاجار. این هیچ اطلاعاتی به ما نمیده شاید واسه همین هست که استاد میگفت ما حافظهٔ تاریخی نداریم. 

وقتی عکسای نارارو دیدم دوباره اون نوع آرایش پوشش چهره و غیره که همشم خیلی ساده نبود، دقیقا داشتم به چیزایی که بودلر تایید میکرد ظاهرا نگاه میکردم. بودلر میگه : « هر مدی جذاب است.» به همون دلایلی که اولش گفتم این که باعث نزدیک شدن به کمال و زیبایی میشه. در ادامه میگه که نگاه کردن به فقط لباسها بدون این که تن آدمها باشه فقط در صورتی جذاب میاد که ادم تصور کنه زنهای زیبا اونارو پوشیدن در نتیجه اگه همه مدها جذابند رو خوشتون نمیاد میتونین بگین « همهٔ آنها زمانی به شیوه ای موجه جذاب بودند»

من با حرفاش موافقم در مورد مدها و شاید ارزششون که تو هر زمانی مهمن و اسمی که قبلا روش گذاشت و گفت مدرنیته. یعنی بخشی که راجع به کار و هدف هنرمند گفت و کاری که هنرمند باید انجام بده اما خب بعدش دوباره من انگار نتونم با حرفاش ارتباط ببرقرار کنم. این که میگه :« وقتی زن خود را وقف این میکند که سحر آمیز و فوق طبیعی  ( فوق طبیعی یعنی بهتر از حالت عادی و نه عوض شدن و کوبیدن طبیعتش که ما الان داریم! ( نه دوباره در آخر برعکسش ثابت شد) ) جلوه کند ، کاملا در چارچوب حقوق خود عمل میکند ، حتی دارد نوعی انجام وظیفه میکند. او باید مارا آشفته کند و به حیرت بی افکند، در مقام بت ، او ناچار باید خود را بیاراید تا بپرستندش. بنابراین او باید همهٔ وسائلی را که در اختیار دارد به کار بگیرد تا خودرا به مقامی بالاتر از طبیعت ارتقا دهد، تا بهتر بتواند نظر هارا به خود جلب کند و قلب هارا به تسخیر خود درآورد. این که تصنع و جعل را همه میشناسند، تا زمانی که موفقیت آنها تضمین شده است و در برابر تاثیرشان نمیتوان مقاومت کرد، اهمیت چندانی ندارد.» فکر کنم باید حرفمو پس بگیرم در‌مورد فوق طبیعی گفتم. بودلر نظرش اینه اگه این کار تاثیر گذاره انجام بشه اشکالی نداره حتی اگه مصنوعی به نظر بیای. من میتونم مثلا اگه صورتم جوش زده کرم بزنم بهتر بشمو قبول کنم اما این شدتی که بودلر میگه رو نه و این که انگار زن کارو زندگی نداره فقط باید هی با طبیعتش مقابله کنه با زشتی مقابله کنه که پرستیده بشه. میخوام نشه :/ تو اینجور حرف زدنش یجور منفعت طلبی حس میکنم که انگار مردا چون اینجوری دوست دارن پس وظیفه زناست که به بهترین وجه این کارو انجام بدن نکنه تفریح  و لذت اونها به خطر بیفته. نمیدونم دست خودم نیست که درک نمیکنم. این که بودلر فقط زنارو مثل یه چیز دیدنی یا خوراکی تصور میکنه که باید مصرف بشن یا خودشونو نشون بدن تا این اتفاق بیفته. انگار من به عنوان یه زن همش باید برم بدوام دنبال یه راه حل باشم مثل جوش میزنم پنهانش کنم چروک صورتمو که به واسطه سن به خاطر طبیعت اتفاق میفته بپوشونم و مدام نگران باشم که میخوام جلوشو بگیرم. مگه در مورد مردها اینجوری نیست. هرچند جدیدن این امر چندش داره درمورد مردهام اتفاق میفته که همش دنبال زیبایی ظاهری باشن. من اصلا مخالف آراستگی نیستم ام این که آدم کل زندگیشو بر این استاس بزاره به نظرم حماقت و از سر نادانی. بودلر میگه : « به این ترتیب اگر حرفم را درست درک کنید رنگ آمیزی چهره نباید با هدف پیش و پا افتادهٔ تقلید از طبیعت زیبا و رقابت با جوانی انجام گیرد.»  یعنی کلا انگار آرایش طبیعی به نظرش مسخره میاد و کار بیهوده ای هست. در ادامه میگه « تصنع نمیتواند به زشتی جذابیت ببخشد و تنها میتواند به زیبایی خدمت کند. » که خب مشخص دیگه میگه لازم نیست ارایش چهره پتهان بشه یا نگران مصنوعی شدن زاشید بزارین معلوم بشه رو بره با صراحت و صداقت. که من کلا انگار بر عکس بودلر کاملا فکر‌میکنن من واقعا فکر میکنم صداقت و صراحت در واقع این که مصنوعی به نظر نیای و اون چیزی که هستی رو نشون بدی و سعی کنی همون باشی حتی اکه آرایشی میکنی فکر میکنم درستش اینه عوض نشی.

خب اینم از این. من از هفتو نیم بیدارم و از نه درم مینویسم یه خورده طولانی شد. اما فکر میکنم باید بهشون فکر کنم و بنویسم. درست که ظاهرا فقط هفتاد صفحه توی دوروز خوندم اما خیلی بیشتر به نظرم میاد. 


پایین عکسایی از نارر رو میذارم. جالب چیزی که از نادار خوندم توی کتاب نگاهی به عکسها نوشته سارکوفسکی ترجمه فرشید آذرنگ ایمه که بخشی ازش نوشته :« نادار می دانست که وفاداری عکاسی [به موضوع] هم جنبهٔ خوب دارد هم جنبهٔ بد، و ترجیح میداد که از زنها پرتره نگیرد زیرا نتایج آنقدر صادق و واقعی بود که به سختی کسانی را که در برابر دوربین مینشستند ، حتی زیباترینشان را ، راضی میکرد.»



نادار


نادار




نادار


نادار


نادار


نادار



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی