روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1344 : جا به جایی

بالاخرع تموم شد. سوسک بنده خدا هم پیدا شد مرده :/ اگه این کارو نمیکردیم واقعا شک دارم که بتونم تو این اتاق بمونم. خیلی خوب شد. دارم از خستگی میمیرم اما حالا با خیال راحت میتونم برم بودلر بخونم بدون نگرانی. بعد از مدتها داستان داشتیم. 


خب من امروز دوباره عکس گرفتم. خب استاد گفته بود وقتی رو پروژه ای کار میکنین عکس دیگه ای نگیرین. یا دوتا همزمان کار نکنیم. با گوشیم که کلا کار درستی نیست. راستش من زیاد علاقه ای بهش ندارم از این عاجز بودن خودم خوشم ممیاد یعنی انگار اختیارش به اون صورت با من نیست. همونطوری میمونه که انگار دوربینو بزاری رو اتو. هرچند میشه نور کم و زیادو تنظیم کرد اما به هر حال.  ولی من نمیتونم بعضی وقتها یعنی الان مجموعه هامو کار نمیکنم. ولی واقعا دوربینم انگار دیدین آدم میلش نمیکشه و یهو احساس میکنه چیزی دیده که دلش بخواد یا فقط بخواد قبل از گذشتن اون قبل از نابود شدنش مرگ اون لحظه این کارو کنه شایدم اینا چرت فقط دلت بخواد عکس بگیری فقط میخوای شاید حتی پاک کنی اما جوریم نیست که انگار تا بخوای بری دوربین بیاری تنظیم کنی. از کف بره یا اون اون چیزی که تو وجودت این میل رو باعث شده دیگه نباشه. این روزا نمیدونم چرا نمیتونم. نه که نخوام امتحانی کردم اما احساس میکنم این لحظه ها  شاید بی ارزش تر از این باشن که بخوام با دوربین بگیرم شاید اتفاقاتی که هثخیلی هم خوب نباشن یا استاد میگفت حالتون بده حالا هرجوری عکس بگیرین پاک کنین یادم نیت جمله بندی دقیقشو.نمیدونم با تمام اینها باید جلوی خودمو بگیرم و با گوشی باز عکس نگیرم؟ شاید این درست. آزه ازه همیت درسته چرا باید هی اینو از خودم بپرسم.


بعضی وقتا ادم به هر حال ایده های به مخش میرسن. ه توجهی نکنه فراموش میشن.





  • مائده