روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1342 : بی خوابی

هنوز ترس تو جونمه خوابمم میاد فکر‌کنم یه ساعت فقط خوابیدم. اما میخوام نسکافه بخورم بودلر بخونم. پیداش نشد که کل اتاقو کشوهای زیر تختو اوردیم بیرون با چه مکافاتیا چون همسایه پایینیمون یه خورده زیاد از حد حساس. دیگه اگه پیدا نشه کل اتاقو میرزیم بیرون یعنی تختو کمدو میز مها و اینا. ممکن یعنی از گلدون اومده باشه؟؟؟ از این سوسک گنده ها بود. مها اومده بود جزوشو برداره جلو چشش بوده :/ 

این الان نمای پزیرایی با وسایل ما :/ وای اصلا حال ندارم جا به جا کنم ن که اصلا دست نمیزنم سوسکی نباشن :/  مامان اگه بفهمه منو میکشه ولی اینا وسایل مان تو این وضعیت مزخرف. مال اون نی بیچاره که بخواد نگران باشه. یعنی خب واقعا معلومه. انگار مغزم کور شده باشه. از یه طرف این سوسک از یه طرف فکر کنم گوشم عفونت کرده باز. معضل همیشگی همین اول اردیبهش مگه مبود رفته بود تو گوشم. دقت کردین من بخوام شروع کنمو تموم کنم بلایای آسمانی میاد :/ منتها روم کم ممیشه که. فکر‌کنم دترم چرت میگم دیگه. خوابمم میاد ولی نمیخوام بخوابم. یعنی کتاب بخونم میفهمم؟؟ نمیدونم :/ چه روزی باشه امروز. لعنت بهت موجود موذی :/

اصلا الان استرس گرفتن نکنه درست نگشته باشن سوسک لای همینا باشه  😭😭


  • مائده

نظرات  (۱)

  به خاطر یه سوسک خونه رو داغون کردی مامانتون بفهمه بد میشه ها...
یه اسپری حشره کشی یه پودری چیزی میزدین...بازم سوسک دیگ ،من از نوعی که پرواز میکنه یکم میترسم...
پاسخ:
پست قبل نوشتم پستای من دنباله دارن!
اون بیچاره میدونه خودشون کمک کردن وگرنه که ما میترسیدیم بمونیم تو اناق!