روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1337 : مدرنیته

« این مرد تنها با تخیلی فعال که بی وقفه در کویر انسانی بی انتهایی در سفر است باید هدفی بالا تر از هدف یک ناظرِ صرف داشته باشد؛ هدفی همگامی تر ، چیزی غیر از لذت گذرای شرایط نا پایدار. او دنبال کیفیتی است که با اجازهٔ شکامیخواهم آن را مدرنیته بخوانم  .»

من باز یاد مقالهٔ اشباح اگلستون افتادم. البته تفاوتایی هست توی اون مقاله قطعا با گفته های بودلر. مقاله وضعیت امروز مارو میگه که شاید از لحاظایی اصلا شبیه مشکلی که بودلر با هنرمندای دوره خودش داشت نباشه. اما از هسته یکی هست. عدم توجه به حال ،وضعیت موجود اینجا زمان خود. بودلر میگه هنرمندای اون موقع به جای کار کردن و مدرنیته داشتن درگیر گذشته ای بودن که باعث میشد از حال غافل باشن. درکی از وضعیت زمان خودشون نداشته باشن. هنرمندای هم عصر بودلر مثلا به جای توجه به زمان حالشون و ادمها با لباس روزگار خودشون میومدن از گذشته وام میگرفتن بی این که لازم باشه یا به موضوعاتشون بخوره. یعنی موضوعشون جوری بوده که لزومن نیاز به مثلا استفاده از لباسهای رومی یونانی یا هرچی نبوده. اونام برای جلب توجه حیرت انداختن هرچی این کارو میکردن. حالا الان مشکل ما چیه؟ اینه که ما به قول اقای آذرنگ به جای این که پاشیم بیام دوباره توجهمونو معطوف به خودمون و شرایط زمان حال خودمون کنیم و جایی که هستیم، نگاهمون به هنر غرب. اونا چیکار میکنن ما هم سریع انجام بدیم و کلی به به چه چه که عقب نموندیم. در صورتی که همونجوریم که تو مقاله اشباح اگلستون نوشته بود ما باید دست به انتخاب بزنیم اگرم میخوایم. ایده ای بگیریم متناسب با شرایط و وضعیت خودمون انتخاب کنیم نه که هرچی بود بلافاصله اینجا انجام بدیم از حول عقب موندن. 

بودلر جایی میگه : « بدا به حال کسی که هنر گذشته را برای چیزی جز هنر ناب، جز برای منطق و روش عام مطالعه میکند! »

که باز همین جمله رو میشه در‌مورد خودمون که هنر غرب رو میرن زو کپی میکنن به کار ببریم. 

در ادامه بودلر میگه : « کسی اگر بیش از اندازه خود. را در هنر گذشته غرق کند ، حافظهٔ زمان حال خود را از دست خواهد داد. از حقوق و امتیازاتی که شرایط خاص به او عرضه میکنند دست میشوید چرا که خاستگاه تقریبا تمامی اصالت و خود ویژگی ما مهری است که زمان بر دریافت های حسی مان می زند. »

خیلی حرف میشه زد فکر‌میکنم خوندن اشباح اگلستون واقعا واقعا قبل از خوندن این کتاب باعث میشه هم اونو درست درک کنم هم حرفی که بودلر میزنه رو. 


کتاب نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات، نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده

مقالهٔ اشباح اگلستون ، نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه هنرمند شمارهٔ ۶۰