روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1336 : وای وای من مُلدمممممم :دی

یعنی کُپ کردم اینقدر اصلا نمیدونم چی بگم راجع بهش. بودلر بخش سوم مقالهٔ نقاش زندگی مدرن با عنوان: « هنرمند، مرد دنیا دیده ، مرد اجتماع ، کودک» که اصلا از عنوانشم معلومه احتمالا چه چیزایی که گفته در مورد موسیو ژ . مردی که بودلر میگه :«خاستگاه نبوغ او کنجکاوی است.» 

باید بگم خب این تصویری که بودلر توصیف کرده وااااقعااااا حیرت انگیز بود. اگه من یه ذره این تجربه‌ی ذوقی که این آدم داشت توی عکاسی نوی خریدنو خوندن کتاب شاید تجربه کرده باشم باید بگم فوق العادست  اینجوری زندگی کردن. ایا نمیشه ازش یاد گرفت؟! بعد فکر کردم استادمم همینجوری سونتاگ هم بارت کوربه یا خیلیای دیگه. این شوق داشتن شورمندی وقت هدر ندادن به یللی تللی. این مقاله انگار باید ملکه ذهنم بشه. باید این وضعیت توی بیدار شدنم خوابیدنم دیدنم عکاسی کردنم کتاب خوندنم موسیقی گوش کردنم توی هکه همه چی باشه.

خب هی نگاه میکنم دلم نمیاد ننویسم بعد میبینم همشو میخوام بگم. چقدر این وضعیتا انگار ادم لای منگنه باشه. چرا واقعا اینقدر دیر کشف کردم وای بودلر منو کشتی لعنتی. به قول خودش که میگفت از نقد ریاضی وار خشک سرد خوشش نمیاد واقعا هم برا خودش اینجوری نیست. پرشوره اصلا یه چیزی نگم براتون. یجوری نوشته اصلا آدم درگیر میشه نمیتونه بیخیال شه. غرق میشی توش حتی وقتی به نظر خیلی چجوری بگم لحنش انگار رسمی باشه نمیدونم چجوری بگم هرچند که همه جاش قشنگ جدیتو داره.

فکر کنم بهتره قسمت هایی رو بنویسم همینطوری نمیتونم توضیح بدم انگار خرابش کنه. 


کتاب نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات ، 

نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده

 

+ همهٔ کارهای او امضا دارند. این امضا روح خیره کنندهٔ اوست که د همهٔ آنها تبلور یافته است.  


+  نه دقیقا با یک هنرمند ، بلکه با یک مرد دنیا دیده سروکار دارم. از شما میخواهم کلمهٔ هنرمند را به یک مفهوم بسیار محدود و عبارت مرد دنیا دیده را به یک معنای بسیار گسترده در نظر بگیرید.


+ موضوع مورد علاقهٔ او تمام دنیاست. او میخواهد همهٔ چیزهایی را که روی کرهٔ زمین اتفاق می افتد بفهمد و ارزیابی کند.


+ کودک همه چیز را در وضعیتی نو میبیند... تمام هستی کودک حساسیت است و بس. اما نبوغ چیزی نیست مگر احیای کودکی به شیوه ای ارادی...


+ یک مرد ـ کودک در نظر آورید ، به مثابهٔ مردی که هرگز ، حتی یک آن نبوغ کودکی ترکش نکرده است ـ نابغه ای که  برایش هیچ وجهی از زندگی هرگز تازگی‌اش را از دست نداده است .


+ شورمندانه عاشق شورمندی‌ام 


+ موسیو ژ از آدم های بی اعتنا وحشت میکند.او استاد آن هنر بسیار بسیار دشوار است  ـ هنر صادق بودن بدون این که پوچ و بی معنا شویم.


+ دیدن جهان ، در کانون جهان بودن ، و در عین حال از دید جهان پنهان بودن اینها هستند برخی از لذت های آن جان های مستقل، پرشور، و بی طرفی که زبان از تعریفشان قاصر است. 


+ وقتی موسیو ژ بیدار میشود ، وقتی چشم هایش  را باز میکند و میبیند خورشید بر شیشه های پنجره اتاقش آشوبی به پا کرده است، حسرت میخورد و خود را سرزنش میکند که  چه فرمان آمرانه ای! چه شور و هیاهویی! چندین ساعت نور ـ نور فراگیر ـ به خاطر خواب از دست رفت! چه تعداد چیزهای غرق در نوری که در این چند ساعت میتوانستم ببینم و از دست دادم !


+ تعداد کمی از آدم ها استعداد خوب دیدن را دارند. و تعداد کسانی که قدرت بیانش را داشته باشند باز هم کمتر است. 


نقاش زندگی مدرن، شارل بودلر ، روبرت صافاریان، حرفه نویسنده