روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1328 : کتاب جدید : نقاش زندگی‌مدرن و دیگر مقالات

امروز شنبه است.  باورتون میشه؟؟؟ چهارمین هفته. واااااای. یه هفته دیگه اردیبهشت ماه تموم میشه. کاش تا آخر سال میتونستم مثل این سه هفته ای که گذشت باشم. سعیمو میکنم باید این هفته رو به بهترین نحو تموم کنم. کم کم باید فیلمم بزارم توی برنامم. میخوام بخرم. باید رفتم بیرون یه آلبوم استاد علیزاده رو هم بخرم. شاید اگه دیدم دلم موسیقی میخواد. تو این سه هفته اتفاقات بدم افتاد نه اونجوری ظاهرا خیلی چیزا بهتر شدن به دلایل مختلف ولی من سعی میکنم فکر نکنم درگیر نشم و فقط بگم هرچی گذشته گذشته اگه انفاقی افتاده تموم شده اگه نیفتاده نمیفته اگه اکه به همین سادگی فقط بگم مائده همین چیزی که دوست داری رو دیگه خودت از خودت نگیر. انگار تنها چیزی باشه که بخوام چنگ بزنم بهش بخونم یاد بگیرم غرق بشم. 

دقت کردین بیشتر انگار مباحث نظری و چیز میخونم یعنی آمار خوندن داستانو اینا کمتر شده ؟ یه زمانی چقدر به نظرم سخت میومد این مطالب. هرکدوم مزه ی خودشونو دارن. 

مقاله هم میتونم بخونم امروز و فردا بودلر رو شروع کنم. فقط دو تا مقاله دیگه که پیرینت گرفتم مونده باید بقیه شم برم پیرینت بگیرم. سه تا مجله هم باید بخرم از مجله سینما و ادبیات. یکی شو که قبلا خوندم اما داشتن خود مجله لطف دیگه ای داره خدا کنه هنوز موجود باشه. مهسا گفته بود دو تا دیگه شو من خبر نداشتم. حالا اونارم بگیرم دلم میخواد زود تر بگیرم قراره بپرسه و بهم بگه. 

شایدم مقاله نخونم. یکیش در مورد انسل ادمز یکی نیکسون. خیلی رو مودشون نیستم الان. هرچی هست زودتر باید شروع کنم. نه نمیتونم بودلرو به تعویق بندازم. اون حتما نابودم میکنه. و من دقیقا الان به همچین چیزی نیاز دارم. من اومدم بودلر. خواهشن یجوری مغزمو بهم بپیچون که همه مزخرفا ازش خالی بشن. بریم بخونیم. نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده