روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1326 : شانس یار افراد شجاع است!

این جمله براتون آشنا نیست :دی هی همه جام میبینمشا. حالا درست عینن نیست اما خب یاد حرف سارکوفسکی افتادم که شانس بهترین معلم و یار عکاس با دقت است. :)))))))))))) نیش با منو تجسم کنین. 


داشتم بخش علف های هرز رو میخوندم :دی کتاب در باب مشاهده ، جیمز الکینز ، ترجمه فریناز صادقی شقاقی و نشر حرفه نویسنده که یادم اومد اتفاقا اون روز با مهسا رفتیم بیرون اومدم گل بچینم براش این شاخه ها تو هم بودن شقایق اسمش این قرمزا اشتباه علف داشتم میچیدم مهسا گفت علف اون بعد گلرو چیدم که از ریشه درومد :دی قبلشم گفته بودم با عشق بهت تقدیم میکنم که خیلی عاشقانه شد :دی. ولی دقت نکردم البته مدلای دیگشو دیدم جالب شکل علف اونجا زو ندیدم. من واقع با این جمله الکینز موافقم که میگه لذت بخش تر از آن (کشف گیاه ناشناخته) دانستن نام چیزی است که از کودکی هزار بار آن را دیده اید ولی نامش را نمیدانستید. 

کلا کتاب جالبی ادم هم دیده هم دقت نکرده حس کوری بت میده جاهاییم که نمیدونستی جذابیت داره یه چیزاییم که دقت کرده بودی قبلا باز ذوق آوره که من بکر کرده بودم روش. مدل انگشتای دستمم حلقه ای بیشترش :دی چه پیگیر اثر انگشت زدم :دی. مال پام مارپیچی فکر کنم. اینا فصل دوم کتاب هست که ساخته های طبیعت هست. فکر کنم تا شب تموم کنم کتابو. الکینز یجوری نوشته انگار یعنی فکر کنم خودشم گفت بعضی جاهاشو سر کلاساش درس داده انگار که مطالب استادی رو بخونی. به هر حال جالب. شاید من نتونم قطعی بگم مثلا با دونستن خیلی چیزا چی بهم اضافه شده ولی فکر کنم توی دیدنم جزئی شدنم کنجکاویم بی تاثیر نباشه.


زبانم امروز یه ذره کار کردم مها قراره این کتابرو باهام کار کنه. این قدر که گیج بودم. :/


ااا من یدونه خورشید کاذب دیدم! ^___^ حالا اگه اشتباه نکنما :/