روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1304 : گریستن به خاطر برخورد صاعقه به شما...

خب پاک کردم احساس کردم کلا اونی که میخواستم نشد یعنی برداشت دیگه ای میشد ازش. بیخیال  


+ آن‌ها درد درک نکردن را با شدت بیشتری حس میکردند. 


+ تکان خوردن و شوکه شدن شخص، به این معنی نیست که تفسیر صحیحی از تصویر داشته است. 


+ به من نشان دادند که یک تصویر می تواند برای سال ها جلوی چشمتان باشد اما فقط در یک آن و به طور ناگهانی شما را شوکه کند. ممکن است به این مساله آگاه. باشید یا نباشید. اما نگاهتان به زندگی عوض خواهد شد. 


+ اشک دقیقا از مرکز طوفان می آید. 


+ واکنشی که نسبت به فقدان آزار دهنده‌ی درون تصویر است.

وقتی نظریه طوفان و بارتنشو خوندم یا بارت و اتاق روشن افتادم استدیوم و پونکتوم. البته کلا مقایسه میکنم ناخودآگاه و یادم میاد همش. 


+ اشک ها مامند مسافرانی هستند که از سرزمین های دور بازگشته اند. چرا که آنها گواه آنند که افراد چیزی را به شدت احساس کرده اند. برتران میگوید اگر احساسات به اندازهٔ کافی اوج بگیرند، هر بیننده ای ممکن است به دنیای دیگر برده شود، دنیایی که قوانین خود را با وجود مغایرتشان با دنیای واقعی تحمیل میکند. 


+ برتران آثار هنری را مانند پلی میداند که رفتن به آن سوی تجربه را ممکن میسازند؛ جایی دور از دنیای واقعی. 


+ افرادی که در برابر نقاشی ها میگریند، در واقع از آنجا کنده میشوند: بدن بی حرکت ایشان در مقابل نقاشی‌ها باقی می ماند اما افکار آن‌ها، حتا برای خودشان، به طور موقت گم میشوند. ایشان به جایی درون آثار هنری برده میشوند. گریه یا حیرت، آن ها را آن جا نگه میدارد و هنگامی که اشک ها خشک میشوند، ترسان و لرزان باز میگردند؛ انگار در راه برگشت از نقاشی ، به پل معلقی بر روی دره‌ای بلند برخورده‌اند. 


+ افرادی که گریه کرده‌اند ، نقاشی را تجربه کرده ، به آن پاسخ داده و برای احظه ای یا دقیقه ای درون آن زندگی کرده اند؛ هنگامی که باز میگردند، آن چه باید بگویند میتواند با ارزش و درست باشد.