روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

130 : آهای خبردار!

 

رگ خواب -همایون شجریان

 

 

 

آهای غمی که

مثل یه بختک

رو سینه‌ی من

شده‌ای آوار

از گلوی من

 دستاتو وردار

دستاتو وردار ...

 

حسین منزوی

سفره هفت سین از اون پشت داره چراغ میزنه :)))

۹۶/۰۱/۰۱ رو دارین؟ 

4 سال دیگه میشه 1400 نمیدونم چرا یه حس غریبی بش دارم.یعنی 4 سال دیگه این موقع من کجام؟ کجای زندگیم؟

راستی من تو سال خروس بدنیا اومدم ها ها ها چه اتفاق خجسته ای D: 

  • مائده

نظرات  (۱)

این حسِ غریبی که میگن بد نیست به نظرم، من این حسُ هر روز، به فردا دارم!
پاسخ:
این که هر روز  این حسو داشت وحشتناک نیست؟ فکر کردن به آینده انگار همیشه اینو همراه داره منتها شاید من بعضی وقتا فردارو آینده نبینم که خب این خیلی بده :((( باید بش فکر کنم.