روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1294 : نمایشگاه کتاب

حالا تا میریم اینستا هی ناشرا فیلمو عکسو از غرفه جاشونو هی گذاشتن نمیگن دل ما آب میشه. :دی

بیخیال. فردا روز معلمم هست. چی میشه گفت به استادی که حق استادی رو بیشتر از خودش به جا آورده. با چه زبونی میشه تشکر و تبریک گفت. دلم میخواست میرفتم. اما دلایلم برای نرفتن خیلی محکم تره. شاید باید وقتی ببینتم که آدم بهتریم. همونجوریم که اون میخواست در مسیر اون انگار هنوز مونده تا من خوب بشم. تا من مثل خودش بشم. جدا از اون بنا به برخورد یه نفر که نمیدونم دلیلش چی بود فکر میکنم نباید برم یعنی اگه این برداشتو کرده باشه که من حرف زدنم باهاش به خاطر منفعت شخصی چمیدونم همچین چیزی بوده چون دلیلی پیدا نکردم فقط به این فکر کردم. من هیچوقت نخواستم با چنگ انداختن به بقیه خودمو بالا بکشم نمیدونم عمل رو شاید اینجور به نظر رسیده باشه یعنی میگم من همیشه درگیرم انگار اشتباه برداشت بشه. با این که خیلی دوست دارم ولی شاید باید جلوی خودمو بگیرم باید سعی کنم چیزایی که یاد گرفتمو انجام بدم. باید آدم بهتری بشم. نباید با خجالت زدگی استادمو ببینم باید شاید دست پر باشم. :(


ایا او میفهمه من چقدر دلم میخواد از نزدیک ازش تشکر کنم. اون میفهم چقدر برام مهمه که کار کنم؟ شاید روزی برسه. روزی نه اینجا که شاید نبینه.  

  • مائده