روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1293 : این چهره نگاشت به قدر خود بودلر زیرک است.

این آدم فوق العادست. واااای عالی یعنی. اصلا نمیدونم چجوری بگم که گوستاو کوربه در نظرم چجوری میاد. تی جی کلارک هم همینطور اینقدر دقیق نوشته آدم میمونه احساس میکنی میتونی ببینیش کوربه رو بودلر تمام آدمها اون زمان اتفاقات. نمیدونم چی بگم. این کتاب رفت رو زمره کتابهای مورد علاقم. خیلی چیزا ازش یاد گرفتم  جدا از اون  نمیشه از پیش زمینه ای که به واسطه مقاله اشباح اگلستون داشتم و یجوری ربط دادن این دوتا یعنی در واقع به واسطه ی وجود اون انگار اینو میفهمم. 


تصویر مردم ــ گوستاو کوربه و انقلاب ۱۸۴۸ــ

نوشتهٔ تی.جی.کلارک،ترجمهٔ علی معصومی، نشر حرفه نویسنده


نقاشی گوستاو کوربه از بودلر
« نمیدانم چطور این کار را به پایان برسانم، هر روز چهره‌ی بودلر طور دیگری میشود. »

بودلر، گوستاو کوربه


آشوب بیهوده بر پنجره‌ام میکوبد

نمیتواند مرا وادارد که سر از روی میز بردارم

چون در نشاط بیدار کردن بهاران با اراده‌ی خویش غرقم

در نشاط بر دماندن خورشیدی از سینه‌ی خویش

و در نشاط دمیدن دمی گرم با اندیشه های سوزان خویش


شارل بودلر