روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

129 : روز عید 30 اسفند :)

سال جدید رسید. امروز روز پر هیجانی بود. صبح ،وقتی  آخرین ساعتای سال 95 بود مامان اینجوری بیدارم کرد که یه پرنده تو بالکنمون تخم گذاشته.جالبیش اینجا بود برای لونه درست کردن نیومده تیکه های چوبو جمع کنه! تیکه های فلزه -__- پرنده هام آهنی داره میشه زندگیشون جلل خالق D: هیچی خیلی کوچولو بود مامان گفت دست نزنم بش بوی انسان نگیره گفت بزار راحت باشن قراره براشون آبو دونه هم بزاریم . با این که خیلی عجیب بود اما کلی خوشحال شدم .خب  آخرین خاطره سال نودو پنجم این بود. و اما عید خیلی همه چی رو دور تند بود .انگار واقعا آغازه.یه شروع جدید.سال جدید .ساجده میگفت یاد حرف استاد افتاده که سال تحویل را گفته بود یه حال عجیبیه ،پر ازامید برای همه مثل به وجد اومدن. واقعا هم همینه ها.مهسا میگفت اونم یاد اون حرف بوده که اون محول الحول و الاحوال واقعا صحت داره حال همه عوض میشه توی هر شرایطی که باشه.من که اصلا فکر کنم اینارو نشنیدم هرچی بود یادمم نبود اما واقعا همیشه همینجوریه برام.این شروع شدنه.حسی بهش دارم که به تاریخ تولدم ندارم.عجیبه نه.خب بزار از بقیه اتفاقا بگم.بعد سال تحویل بعد از این که نهار خوردیم میخواستیم بریم خونه باباحاجی .حاضر میشدیم بریم لوله پکیج ترکید یعنی نترکید شیلنگش در اومد نمیدونم چیشد اصلا هرچی که بود آبی بود که میریخت لگن گذاشتیم زیرش یعنی آبی بود که میریختا بعد هی از لگن خالی میکردیم ظرفشویی از برق کشدیدمش قطع نمیشد هیچی دیگه آخر آبو از بیخ قطعش کردیم.الان آب نداریم وصلش کنیم دوباره همین آشه همین کاسه.خلاصه این که مثبت نگر باشیم آب روشنیه.سال خوبیو در پیش داریم :)))) 
بعدشم که تولد باباحاجی خب سر همین قضیه ی آب دیر رسیدیم قرار بود سورپرایزش کنیم خالم اینا اونجا بودن خب خوب بود امسالم شکر خدا سایشون سلامت بالا سرمون بود.به هر حال از بقیه بزرگترا همین یه پدر بزرگ مونده برامون که اونم دلمون میخوادد خوشحالو سلامت باشه :) بعد تولدم که رفتیم تو خیابونا گشت زدیمو بستنی خوردیم.
الان چند روز بود به بابا میگفتم آلبوم رگ خواب همایون شجریانو بخره اما یا یادش میرفت یا این طرفا نداشت هیچی دیگه امشب  رفتیم برام خرید کلی ذوق کردم.اینم یکی از کاراییه که تصمیم گرفتم شروع کنم یعنی خب مثل کتاب خریدن که سال گذشته اگه حتی پی دی اف بود سعی کردم دان نکنمو بخرمش . که خب  هر آلبوم جدیدی که میادم بخرم دان نکنم مزشم یه چیز دیگست.
امروز اولین روز بود یعنی؟ فردا اول فروردینه.احساس میکنم باید زودتر شروع کنم در مورد عکاسی عیدم هنوز شک دارم باید زود تر تکلیفو روشن کنم دو هفته بیشتر وقت ندارم.امیدوارم سال جدیدی که میادو بتونم خوب بسازمش خوب تلاش کنم حتی اگه تلخی هست از پسش بر بیامو تلاش بیشتری کنم برای فردایی که قراره برسه دلم میخواد امسال رو زبانم کار کنم کنکور که نمیخوام بدم واسه ارشد.نمیخوام بقول استاد این چیزایی که فهمیدمو یاد گرفتم رسوب شه تو مغزم .دلم میخواد به کارایی که علاقه دارم بیشتر برسم. کتاب بخونم نقاشی کنم . حتی اگه تونستم یه ساز سنتی که دوست دارمو کم کم یاد بگیرم. رو عکاسی کردنم بیشتر وقت بزارم واسه مطالعه.اگه بتونم شاغل بشم عالیه.این که در آمد خودمو داشته باشم .کارای تایپ کتاب خانم میمو میخوام دست بگیرم به نسبت دستم تو تایپ خوبه دو تا کتاب داره واسه تایپ یکیشو تا 25 فروردین باید بدم سختیش عربی  داشتنشه ولی خب  هرکاری سختی داره دیگه خوبم هست این که کاریو کنی که کمک به کسی باشه خودت حس مفید بودن میکنی و زنده بودن میکنی.شاید معرقم دست بگیرم دوباره . صدای بریدن چوب.بوی چوبااااا دلم ضعف رفت همین الان باهاش.میخوام امسال رو تغذیه هم دقت کنم.نه این که رژیم بگیرم برا لاغری .من آدمی نیستم که یهو با رژیم بتونم لاغر کنم در طول این 4 سال تونستم با فعالیت بدنیو کم خوردن بیشتر اوقات 25 کیلو حدودا کم کنم. فست فودم تقریبا قطع شده به خصوص سوسیسو کالباس نمیخورمشون مگه این که مجبوری شه یا موقعیتی شه که خب نشه .اما خیلی کمتر شده باید رو چربیو قندو نمکو اینامم کار کنم.من خیلی شیرینی جات دوست دارم.و خب اگه اینا بیش از حد بشه خوب نیست.در نتیجه اینم یکی دیگه از گزینه هاییه که واسه سال جدید میخوام ترک کنم.تو دفترم خیلی نوشتم از این چیزا امیدوارم بتونم بتونم عادتای بدو کم کم کم کنارشون بزارم یا حداقل کمشون کنم.آدم باید خودش حواسش به سلامتیش  باشه فکر کنم خیلی طولانی شد بهتره ننویسم دیگه.خلاصه این که امروز روز خوبی بود. یه روز موندنی :)

  • مائده

نظرات  (۳)

  • دچــ ــــار
  • دیگه چوب گیرش نیومده فلز به کار برده ... :)
    #درخت_بکاریم حداقل برای تامین نیاز لانه سازی گنجشک ها
    پاسخ:
    سمت ما  جنگله مثلا خورده شاخه  زیاده نمیدونم والا اصلا موندم چجوری حملشون کرده شایدم دور بوده براش جنگل ولی خیلی عجیب بود :)
  • دچــ ــــار
  • دفتر ترک 96 :)
    پاسخ:
    :)
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • کبوتر بچه کرده، کاش بودیو می دیدی :)))
    پاسخ:
    اوهوم کاش میدیدم باید خیلی هیجان انگیز باشه.هنوز نمیدونم این مال چه پرنده ایه :)