روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1282 : کتاب جدید : در انتظار گودو

حالا که مقاله اشباح اگلستون تموم شد یعنی دوباره خوندمش ترجیه میدم تلاشی نکنم بنویسم‌. نه که کاری نکنم اما باید خودجوش باشه و منم الان فقط کلی چیز از همه اینها توی مغزم شاید یه روزی روی کاغذ ر اهشونو پیدا کنن. کسی چه میدونه. 

میخوام کتاب جدید بخونم. یه نمایشنامه است. اولین کتاب نمایشنامه ای هست که میخونم. در انتظار گودو ، نوشتهٔ ساموئل بکت ، ترجمهٔ علی اکبر علیزاد، نشر بیدگل.  که یک مقاله هم در انتهای کتاب همراهش هست. 


خیلی دلم میخواد زبانم کار کنما اما اصلا نمیشه. هیم مها میگه بهم یاد میده وقت نمیشه یا نمیدونم اونم کار داره. کاش نتم درست بشه بشینم فیلم ببینم. کسل کنندست این کتابا یجورایی. :(

ابمقدر که اون به کردن من حق داره مامان بابامو کسی دیگه نداره. اینقدر که اون از من میدونه خودم نمیدونم هیچکسی نمیدونه حتی فکر نکنم رازی باقی مونده باشه. نسبت ها مهم نیست واقعا. یعنی فکر میکنم. تا حالا هرگز هیچ آدمی اینقدر ازم نمیدونست. یه خورده شاید ادم بترسه نه ترس از اسیب دیدن یا منافع شخصی فقط شاید عجیب باشه که هیچوقت همچین کسی نبوده بعد اوووف انگار پیچیده است.