روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1280 : شنبه روز بدی بود. روز بی حوصلگی...

داشتم آهنگ گوش میکردم سرو کرده بودم توی بالش با بلند ترین صدای ممکن هدفون توی گوشم بود. مها زد به تخت بالا میخوابه یه چیزی که میشه میزنه به تخت منم برو خودم نیاووردم. بعد دیدم صدا حرف میاد فکر کردم داره غر غر میکنه حوصله شو نداشتم بهش گفتم حرف نزن و ولم کن یه همچین چیزایی واژه هامو یادم نیست. یعد هیچی دیگه معلوم شد با من نبوده با تلفن بوده کارد میزدی خونش در نمیومد. خب به من چه میخواستی اینجوری نکنی حالا هیم راه میره میگه متوهم. مها جان میدونم ۹۹ درصد اینجارو میخونی وگرنه توهمو از کجات دراووردی بهتره ظرفیت داشته باشی اگه میبینی کسی مشکلی داره شعور به خرج بدی نزنی تو سرش واسه همینه هیچی‌بهت نمیگم. اگرم نمیخونیم که هیچی بهت رو در رو میگم :( من گفتم اشتباه کردم از قصد که نبود. کلا ظاهرا همین چیکار کنم باید کر باشم و بیتوجه تا اتفاقی نیفته. 

  • مائده