روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1279 : شنبه‌ی اردیبهشتی

بعضی وقتا نمیدونم چیکار کردم که بعضیا یهو باهام بد میشن. این همون خاصیت محبوب نبودنم هست ها. گفته بودم که. با طرف نه کاری داشتی نه کنشی داشتی. یه با حرف زدی نمیدونم هیچوقت این چیزارو نفهمیدم. اون ادمم منو زیاد اونجوری نمیشناسه چجوری تشخیص داده. رابد درست دیگه. من موجود غیر قابل تحملیم. غیر قابل تحمل. اما این فشار زیادی بهم وارد نمیکنه. فقط خب دلم نمیخواد باعث آزار کسی بشم. اصلا واسه همینه دلم نمیخواد با کسی حرف بزن. آدمارو دوست ندارم به هیچ وجه. ولی بعضی وقتا واقعا میخوام بدونم که فلانی مگه من چیکارت کردم یهو جنی میشی. بعضی وقتا کنشی هست بحثی هست.  چی بگم. حرفی ندارم. 


امروز شنبه است. یه هفته ی دیگه. شاید اگه چند ماه قبل بود کلی ذوق میکردم واسه نمایشگاه اما الان نه. مطمئن شدم که نباید برم. در نتیجه خب یه خورده غمگین به نظر میاد ولی مهم نیست کتابامو از سایت یعنی ناشرا بعضیاشون همون تخفیف رو قائل میشن احتمالا بخرم شایدم فقط فعلا همون کتاب عکاسان جهانو سفارش بدم برام بیارن ولی هنوز نمیدونم. 


اون یارو هست میگه اولین کاری که انجام میدین مرتب کردن تختتون باشه. نور به روحش بباره :دی این یه هفته این کارو کردم. چون همیشه میگفتم وقتی قراره دوبره بخوابم چرا باید بکشم رو تختمو! هیچی دیگه این واقعا فکر کنم موثر بود که نگیرم بخوابم دوباره.

  • مائده