روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1250 : گوش

توی گوش چپم انگار یه کیسه ی  جمع شده رفته باشه. هی خش خش میکنه. انگار گاهی جابه‌جا بشه. ته ته گوشم. بعضی وقتام انگار یه دریا پشتش. نمیدونم چرا اینجوری شده.بعضی وقتاها دلم میخواد گوشمو بکنم بندازم اونور ازش خلاص بشم. یا حرصمو یجوری خالی کنم.شایدم خب مثل چیزای دیگه نباید دنبال چراش باشم یعنی بگم عادی همچین چیزی برای من :/ . البته نه این که این حرفم اینجوری برداشت بشه که مثلا عین احمقا دکتر نرم. نه این که دلم نخواد برم اما هنوز پیدا نکردم. و راستش حوصله این دکترایی رو ندارم که بخوان برام روضه بخونن اتفاقی که افتاده کاریش نمیتونی بکنی باید باهاش کنار بیای و این تقدیر و سرنوشت تو و یجوری رفتارر کنن انگار تو رفتی یکی برات دل بسوزونه و از این خزئبلات تکراری و بعدشم دماغو حلقتو معاینه کنه برای جراحی زیبایی. و نتونه رک و راست بگه اغا جان من خیلی سر رشته ندارم در زمینه شنوایی :/ نه اصلا حوصله ندارم این دکترارو باهاشون مواجه شم چون شک دارم این بار بروبر و با تعجب به طرف وایسم نگاه کنم!

هثخلاصه این که خیلی یه چیزایی ناراحت کنندست و مجبورم تحمل کنم و راهی ندارم. 

  • مائده