روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1223 : تجربه های تکراری

میدونین حسی وحشتناکی هست که هنوز مطمئن باشی خیال نکردی اما همه چیز دقیقن انگار ثابت کنه که واقعی نبوده. فعلا که نمیتونم برم دکتر چون میخوام کتاب بخرم احتمالا خرداد و تیر این طورا‌ حوصله روانپزشکای احمقو ندارم. 

میدونین فکر نکنین چقدر رله ام. انگار ساخته شدم. انگار یه تجربه تکراری باشه که تو بدونی هرچقدرم داغون بشی تغییری نمیکنه پس ترجیح میدی راحت بپذیری. چاره ای نداری. طول کشید این درسو یادبگیرم. اما بالاخره یاد گرفتم.

زندگی من پر از این اتفاقات. من شرحه شرحه‌ام.  

حوصله هیچکسو ندارم دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم. مطلقن با هیچکس. 

  • مائده