روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1220 : هیچ

اومدم فیلم ببینم. با لپ تاپ مها. مطلقن هیچ چیز اشتیاقی ندارم. حس مرگ دارم. که چی حالا. ۲۴ً سال زندگی کردی درد کشیدی این همه اتفاقات بد چرا باید به ۲۴ سال آینده امیدوار باشم؟ اصلا اصلا هیچ حسی ندارم. انگار گیر کرده باشم. چرا باید تحمل کنم. صبح شب بشه. شب صبح بشه اخرم هیچی انگار هیچ چیز جذابی هیچ دلگرمی ندارم چرا باید زندگی‌کرد چرا نباید تموم کرد این که دیگه اختیارش دست خود آدم. برای هیشکی مهم نیست بودو نبود من. هیچی کم نمیشه از این جهنم. هییچکس ناراحت نمیشه. هیچکس. واقعا نمیدونم تا کی میشه زندگی کرد. شاید هنوز امید دارم کتاب بخونم و شاید کاری کنم. اما فکر نکنم. من هیچی نیستم هیچی. فقط باید بمیرم.دیگه اونم نیست خوبه راحت شد از دستم همینجوریم چند ماه باید خسته شده باشه. دیگه تموم که بشه انگار هیچوقت کسی به اسم من نبوده. بوده نبوده چه فرقی داره. دلم میخواست آدم بزرگی بشم اخه خیلی زوره این همه رنج زندگی‌مردنو بکشی آخرش هیچی. پس رچا زندگی میکنیم ‌س چرا. تا الان من چیکار کردم؟ هیچی هیچی. دلم میخوا برم سر کار ام. حوصله آدمارو ندارم دلم تنها بودن میخواد ولی از خونه خستم. از اینجا از دنیا اصلا. اوووف. بیخیال کاش خوابم ببره. از همین الان میتونم واسه خوابم نبردن اشک بریزم هار هار. هیم این اهنگ همایون تو گوشم خیلی وقتم هست گوش ندادما ولی هی میگه ابر میباردو من میشوم از یار جدا. یکی بهش بگه لطفا ساکت شو حتی صدای تو هم رو مخم. اون روز بارون میومد وقتی نیومد. یه دختر با یه گل ارکیده دیگه داشت تند میشد گذاشتمش کنار خیابون راه افتادم. اه از این زندگی متنفرم از این تکرار. 

  • مائده