روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

122 : سوت

شمام براتون پیش اومده ته گوشتون صدا بده ؟ یه صدای سوت مانند.بعد بچه که بودیم میگفتن اگه گوش راست باشه ینی یه نفر فکر خوبی میکنه اگه گوش چپ باشه یعنی خوب نیست. و من وقتی صدا میداد  اگه گوش چپم بود ،چقدر استرس میگرفتم و اگه راست بود فکر میکردم کی میتونه باشه. الان یه یه ساعتی هست که داره صدا میده گوش راستم .یه خورده کلافه کنندست.میدونی  این موقع شب مطمئنم تمام کسایی که میشناسنمو ممکنه بهم فکر کنن خوابن.هیچ اسمی توی ذهنم نمیاد.خب وقتی اینجوری فکر میکنم کلافه میشم. فکرم میره سمت اینکه آیا اگه اون آدما بیدار بودن ممکن بود فکر کنن بهم؟ خوبو بدش مهم نیست الان. جوابم نه است.فکر نمیکنم هیچوقت کسی بخواد از من پیش خودش فکر کنه.مثلا چه فکری کنه نهایت طرفو ناراحت کرده باشم 4 تا بدو بیراه بگه بهم بعدشم واسه اروم شدن خودش بگه اینقدر مهم نی که اعصابمو به خاطرش خراب کنم! تا این که بخواد یک ساعت طول بده به فکر کردن به من.

با این حال من یه وقتایی چه موقع خواب چه در طول روز، به همه چیز فکر میکنم. به همه کس! به آدمها. زل میزنم . اصلا خیره شدن به یه جاوو فکر کردن عادت بدی شده برام. بعضی وقتا یادم میره دارم فکر میکنم خودم جواب خودمو باصدای بلند میدم طوری که اگه کسی ببینه شک نمیکنه دیوونه شدم.یعنی فقط وقتی بیرونمو فکر میکنم به خودم میگم حواستو جمع کن سوتی ندی.

به بیتا میگم از کارای عیدو حالو هواهای عید بقیه فقط کار کردنش بم رسیده فردا مهمون داریمو باید اتاقو مرتب میکردم.میگه  تقصیر خودته مثل این افسرده ها همش میخوای تنها باشی ! (آیا جرمه خب هرکی دوست داره یجور باشه من معمولا همینجوریم اینموقع سال).بش میگم مشکل خریده؟یه روزه همچین برم پول خرج کنم همه چی بخرم کف کنن همه. حالا الان پییش خودم میگم مزشم بیشتره وقتی همه چی فروشرفته بری دنبال خرید (امید دهی) به مامان میگم نمیشه خرید نکنم بندازم بعد عید میگه عیدی بعد عید بدرد گَلِ منار میخوره حالا نمیدونم درست نوشتم یا نه اما خلاصش اینه هرجوری شده مجبورم خرید کنم.برگردیم به بیتا .کلا اعتقاد داشت باید تلاش کرد تو شرایط شاد بودو منم اخر گفتم باشه اصلا دلم خرید میخواد حالا هی علامتو استیکره تعجب آخر زدم خوبه خطری شد فهمیدی خیلی آنرمال این حرف واسم. کاملا موافق بود با این حرف هیچی اخرم غر غر کردم حوصله مرتب کردن اتاقو ندارم حالا عین مامانا هی میگفت پاشو جمع کن تا اخر حرفمون.بعدشم گفت جمعه با مروارید میخوایم بریم خرید میای یا میخوای ادا افسرده ها وو فلک زده ها وو بددبختارو دراری؟ میگم احتمالا نیام هیچی نخریدم شاید جمعه برم معلوم نی دیگه واقعا خیلی دیر میشه میگه میخوایم مام بریم خرید.میگم من میرم ونک اگه خوشم نیومد ساعی اگه باز نبود میرداماد میاین بام؟ میگه میخوایم بریم تجریش .میگم خب ببینم جمعه چی میشه اگه شنبه برین میام.این دفعه بگم نمیام قطعا غر غرش شروع میشه لابد در باب افسردیگیو این داستانا شاید دوتا بیماری دیگم به ریشمون ببنده. میگه پاشو اتاقو جمع کن.میگم مامانمم نمیاد بگه تو بگو. میگه نشستی تو خونه هی فقط میری کتاب میخری کتاب میخونی یا از اینوره بوم میفتی یا از اونور. تعادل داشته باش. من :  =__= حرفی نزدم  یعنی استیکر گداشتم بعدم گفتم با من حرف نزن اصلا میرم.میگه افرین برو اتاقتو جمع کن . من :/  هیچی دیگه همینجوری خاتمه پیدا کرد تا چند مین پیش که گفت چرا بیداری بش میگم دارم پست میزارم ترورت کنم فوشت بدم. هیچی دیگه بیتا جان دلبندم ادم از یه کاری لذت مییبره انجامش میده هی .منم دوست دارم اصلا الان هی کتاب بخرم بخونم ولی بیرون نرم . مگه جنگه مگه ادم مجبوره تو شلوغی بره آغا دوست دارم اصلا ریلکس خرید کنم نه تو شلوغی :))))) کتاب خوندنم خوبه تو هم سعی کن خودتو عادت بدی ( شکلک زبون ) 

گوشم همچنان در حال صدا دادنه . دیگه واقعا عصبی دارم میشم ازش.


  • مائده

نظرات  (۱)

موسیقی رو با صدای بلند گوش بدی گوشت سوت میکشه. طبیعیه
پاسخ:
واقعا؟ نمیدونستم.خلیم بلند نبود صداش :)