روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1217 : فکر بی فکر از کجا میاد؟

واقعا نمیدونم یسری چیزا یهویی چجوری میاد تو مغزم. یعنی اینقدر ضربه سنگین بوده ؟ انگار مخم تکون خورده باشه :/ 

داشتم فکر میکردم یعنی اصلا اتفاقی شدا چقدر خفن میشه و چقدر خوشم بیادو حال کنم عکسای مجموعه آب باد خاک آتشمو بزرگ چاپ کنم. هرچند هنوز خاک ندارم اما کلا یهو اومد تو مخم که بزرگ چاپ شدشون چقدر باحال میشه. 

البته به اینم فکر‌میکنم که اون به چی فکر‌میکنه. و هیچ نتیجه ای نداره. 


یهو خوابم گرفت. چند وقت بود اینجوری نشده بودم که اینجوری از دستم در بره انگار نمیتونم کنترلش کنم. شاید بهتره یه نسکافه بخورم. موتورم گرم شده نباید ول کنم. اونم فقط پاسه این که فکر نکنم :/ ولی شک دارم با این خواب آلودگی چیزی حالیم بشه :(


این عکس از مجموعه ی اصلیم نیست اما بی ربط هم نیست. بقیه عکسامو ندارم. اصلا غصه عالم میگیرتم فکر میکنم.

دیدین ادم عصبی میشه میخواد همش حرف بزنه؟ من الان اونجوریم در همچین وضعیتی :/



  • مائده