روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1214 : سخن عشق را هیچ‌وقت نمیشنویم!

علیه تفسیر، نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ احسان کیانی‌خواه، نشر حرفه‌نویسنده



+ فیلم های گذار دربارهٔ ایده ها هستند، در بهترین و ناب‌ترین و پیچیده‌ترین معنایی که یک اثر هنری بتواند «دربارهٔ» ایده‌ها باشد. 


+ وقت عمل کردن دیگه گذشته. من بزرگ تر و پخته‌تر شده‌م. حالا وقت تأمل کردنه. 


+ وقتی از چهرهٔ یک نفر عکس میگیری یعنی از روح پشت اون چهره عکس گرفتی. عکاسی حقیقته. سینما هم حقیقتیه بیست و چهار بار در ثانیه. (یاد حرف بالزاک افتادم در مورد عکاسی از خودش )


و البته یاد این که از بعد پایان نامه تو مخم بود عکس یادگاری تهشو چاپ کنم. یه قاب مروارید برای تولد خریده بود میخوام عکس خودمو استادمو بزارم توش. به نظرم هر بار نگاهش کنم یادم میاد که چقدر سخت کار کردم. نباید فراموش کنم که چقدر برام زحمت کشید چقدر ازش یاد‌گرفتم. به خصوص الان که انگار فقط کافیه که دست بکشم. باید یادم بمونه. یه عکس دیگه ای هم هست که باید چاپش کنم. بزنم سقف تختم یعنی وقتی میخوابم روبروم. که ببینمش و فکر‌کنم بهش. 


+ ناما میپرسد چرا آدم نمیتواند بدون واژه ها زندگی کند؛ پرن در جوابش میگوید چون حرف زدن همان فکر کردن است و فکر کردن همان حرف زدن ، بدون فکر کردن هم نمیشود زندگی‌ کرد. مسئله این نیست که صحبت بکنی یا نکنی، مسئله خوب صحبت کردن است. خوب صحبت کردن هم یک جور ریاضت زاهدانه میطلبد، یک جور وارستگی. اول باید بفهمی که هیچوقت نمیشود صاف و سر راست به حقیقت رسید. باید خطا هم کرد.


+ گدار اولین کار گردانی است که کاملا فهمیده که برای پرداختن جدی به ایده‌ها باید زبان سینمایی تازه‌ای هم برای بیان آن‌ها خلق کرد.