روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

خب باید خودمو جمع کنم و این جمع کردم واقعا به نظر سخت ترین کار ممکن واقعا. هی حالم خوب میشه هی حالم بد میشه اما خب از یه طرف نمیخوام اینجوری باشم کتاب میخونم میتونم بعد دیگه نمیتونم نه که نخواما میخوام اصلا نمیشه. نمیدونم چمه اما خب همش به خودم میگم کائده این میخوای باشی؟ اینجوری؟ میخوای ۶۰ سالت بشه همینجوری باشی هنوز. میگم مهم بود برام دست خودم نیست نمیتونم بی تفاوت باشم. میگه مگه قراره مهم نباشه دیگه. میگه باید فکر کنی برا چی مهم بود هنوزم مهم باید بهش فکر کنی مگه نمیخواستی مثلش بشی. مائده لعنتی نباید جا بزنی. باید یادت بیاد چی میخواستی باید فکر‌کنی. حالمو داری بهم میزنی. میگم خودم میدونم میدونم اما دست خودم نیست. میگه خودتو مجبور کن خودتو جمع کن تکون بده از همه چی بزن شروع کن. میگم نمیتونم اگه هیچی درست نشه چی اگه همه چی خراب باشه چی دیگه چه اهمیتی داره. میگه مگه اون ادمایی که دوسشون داشتی جایگاهشون عوض شدن؟ مگه نمیخواستی مثل اونا باشی بیخوال این نسبتا. خودتو جمع کن حتی به خاطر اون حتی زه خاطر چیزی که تو وجودت هست. فقط با این راه میتونی فقط همین. اگه ول کنی برای همیشه تموم میشه. خودتو بکشی سنگین تره. میخوای چی باشی میخوای چی باشی؟ 



کاش خوب بشم. کاش. 


حتی گیاهمم حالش خوب نیست :(

دیگه از همین الانا باید سبکزندگیرو تعیین کرد که چجوری باید باشی عادت کنی خیلی سخت خیلی بدم خیلی خیلی. از اینی که هستم متنفرم. 

من خودمم خودمو اینجوری دوست ندارم چه توقعی باید داشته باشم اخه. این بود قولت مائده این بود ؟ گند زدی که. چقدر بی جنبه ای آخه :(((((


دلم میخواد همونجوری کار کنم رو خودم جوگیر باشم فعال باشم بخونم فکر‌کنم بنویسم اخه این چه گندی من بالا آوردم. من حقم اگه هر چی‌که شده. :(((

باید ثابت کنم میتونم خودمو جمع کنم دوباره انجامش بدم. یعنی میشه؟؟؟ همه چی مثل قبل؟


قرار نیست این یه متن انگیزشی مسخره باشه. راستش انگار توی خلا گیر کردم. خیلی ناراحتم. نه فقط به خاطر این به خاطر چیز دیگه اما خب همش فکر میکنم پارسال این موقع تو چه وضعیتی بودم. چقدر زود خسته شدم. اما نه خسته نشدم. نباید جا بزنم. اما کاش اون درست بشه فقط خیالم راحت بشه قول میدم انجامش بدم. :(((((


حالا میفهمم.

میدونی من کی‌ام؟!

الان یادم افتاد. حالا فهمیدم. من هیشکی نیستم. نه در برابرش. هیچی


میدونی از چی نگرانم. یسری چیزا درست بشه اما یه چیزایی دیگه هرگز نه. هرگز...با این حال ادم نمیدونه. نمیدون من ۵ سال ده سال ۲۰ سال دیگه کجام شاید هیچ جا شاید هیچ جا احتمالا یه عمر طول بکشه تا برسم اما دیگه چه فایده ای داره. 

با این حال من هیچوقت نخواستم بیشتر باشم بالاتر باشم همیشه خودمو سنجیدم خودمو با خودم شاید هیچوقتم نرسم هیچشوقا مثل کسی نشم اصلا اگه کاری میکنم به خاطر خودم. حس تحقیر به اندازه کافی از کتابها بهم داده میشه اما همیشم که ادم نمیتونه عالی باشه. استاد میگفت. تحقیر از کتاب با تحقیر شدن از ادما خیلی فرق داره بیشتر انگار انگیزه کشته بشه یه همچین حالتی. من اگه بجنگم به خاطر خودم میجنگم نه کم بودن از کسی چون همیشه هستن ادمایی ه ببینی کمی ازشون. خیلی کم. 

  • مائده

فروغ فرخزاد