روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1205 : اتمام فصل سوم. مارا و ساد...


علیه تفسیر، نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ احسان کیانی‌خواه، نشر حرفه‌نویسنده


+ جنون مقتدرانه ترین و حس برانگیزترین نوع تئاتر گونگی را نشان میدهد. 

+ جنون تبدیل میشود به ممتازترین و اصیل‌ترین استعاره برای شورمندی؛ یا معادلش در این موقعیت، یعنی سر حد منطقی هرگونه احساس نیرومندی.

آرام بودن به این معناست که موقعیت واقعی‌ات را درک نکرده ای.

+ در حقیقت فقط بعضی از آثار تئاتر را میشود در وهلهٔ اول آثاری ادبی در نظر گرفت، بقیه این طور نیستند. 

+ گذشته از تئاتر دیالوگ (تئاتر زبان) که در آن اولویت با متن است، یک نوع تئاتر هم به حواس تعلق دارد. اولی را میشود نمایش نامید و دومی را اثر تئاتری. 

+ «ما به کنش حقیقی نیاز داریم، منتها بدون پیامدهای عملی.کنش تئاتر در سطح اجتماعی بروز و ظهور نمیکند چه رسد در سطح اخلاقی و روانشناختی... این لجاجتی که به خرج میدهند تا شخصیت ها را وادارند دربارهٔ احساسات و شورها و میل ها و تمناهای خودشان به سبک و سیاقی کاملا روانشناختی صحبت کنند، طوری که گویا با هر واژه باید به جبران حرکات و اداهای بی شماری بیاید ، باعث شده تا... تئاتر علت وجودی حقیقی‌اش را از دست بدهد. (آرتو)»


+ دغدغهٔ جنون در هنر امروز معمولا بازتابی از میل عبور به آن سوی مرزهای روان‌شناسی است. نمایشنامه نویسانی چون پیراندلو،ژنه ، بکت، یونسکو از طریق بازنمایی شخصیت هایی که رفتار یا سبک و سیاق گفتاری پریشان حالی دارند، دیگر ضرورتی نمی‌بینند که این شخصیت ها شرح منطقی و قابل اعتمادی از انگیزه‌های خودرا در اعمالشان مجسم کنند یا در گفته هایشان به بیان بیاورند. بازنمایی نمایشی با رهایی از قید و بند محدودیت هایی که آرتو « ترسیم روانشناختی و دیالوگی فرد » مینامد، پذیرای سطوحی از تجربه میشود که حماسی ترند، فانتزی غنی‌تری در آنها دیده میشود و جنبهٔ فلسفی بیشتری دارند. البته مسلم است که این نکته فقط به حوزهٔ نمایش منحصر نمی‌شود. دستمایه‌کردن هنری رفتار «جنون‌آمیز» حالا دیگر راهبرد کم و بیش کلاسیک هنرمندان مدرنی است که چشم به فراسوی مرزهای «رئالیسم» سنتی، یا همان روانشناسی، دارند.


+ به عواطف فراشخصی شدیدی توجه دارد که در دل شخصیت‌ها نهفته است. او یک نوع تجربهٔ نیابتی را تدارک دیده... .

+ اما ساد و مارا هردو دیوانه‌اند، هریک به راه و رسم متفاوت!

+ ایده‌ها کاربرد دیگری هم در هنر دارند که نباید از آن غافل شد: نقش‌شان در تحریک حواس.

+ هر چیزی که کنش دارد چهره ای است از قساوت. (آرتو)


از اینجوری بودنم متنفرم از اینکه انگار باید درد بکشم تا بتونم کار کنم تا آدم باشم. 

این فصل هم تموم شد.