روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1203 : خود

ادم از خودش نمیتونه فرار کنه. از نودی که شناخته. استادم میگفت آدم خودشو میشناسه که دیگرانو بشناسه که بدون با کیا میتونه زندگی کنه. الان دقیقشو یادم نیست. شاید چون هنوز خیلی تمرکز ندارم هنوز گیج میزنم. ولی اصل مطلب همین. نمیشه از خودش ادم فرار کنه. اون خود من بود. شاید یه تصویری از آینده ی من. من خودمو باهاش شناختم زندگی کردم شکل گرفتم. نمیتونم اونو از خودم و خودمو از اون بگیرم. نه از بیرون بلکه از درون. من ادامه میدم اونو. ادامه میدم تا تهش و هیچ چیز دیگه ای نیست که مهم باشه. به هر حال. قراره به احمقانه ترین وجه ممکن ادامه بدم کتاب بخونم فکر کنم زبان دفتر نمیتونم انجام ندم. دست خودم نیست. نه که خیلی کامل باشه ها نه ولی باید باشه نمیتونم بزارم کنار جدا از این که نمیخوام. من نمیخوام اونو از دست بدم و حتی خودمو. این متن از فرشید آذرنگ یادم میاد. انگار هه توی این وضعیتم. 


کتاب فراموشی / فرشید آذرنگ / حرفه نویسنده

  • مائده