روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1196 : تئاتر رفتن و قضایای دیگر

+ بعضی از بزرگترین آثار هنری از نوعی ساده سازی اخلاقی سر بر اورده‌اند. 

+ اما بهترین اتفاق های چند ماه اخیر تئاتر تلاش هایی فارق از قید و بند های معمول بودند که ماسک ها یا کلیشه های شخصیتی را به شکل کاملا کمیک در کارشان می‌آوردند. 

+ تئاتر فقط به نمایشنامه، یا به عبارتی به ادبیات ، منحصر نمیشود. 


+ ...تمرکز خوابگرد گونه‌ی او در انجام این کارهاست. 

سرچشمهٔ هنر تیلورمید از هرچیز دیگری عمیق تر و ناب تر است: او فقط خودش را ، کاملا و بدون هیچ ملاحظه ای، وقف یک جور فانتزی اوتیستی عجیب و غریب میکند. چیزی جذاب تر از این حالت در آدم ها وجود ندارد، که در عین حال بعد از چهار سالگی در وجودشان نادر و کمیاب میشود. 

وجه اشتراک تمام این بازیگر ها از باستر کیتون گرفته تا تیلور مید، فقدان مطلق هرگونه خودآگاهی برای رسیدن به ایدهٔ کاملا نوآورانه‌ای از بازیگری است. حتی ذره ای از خودآگاهی هم میتواند تاثیر نهایی را خراب کند! چون بازی غیر صادقانه و نچسب و حتا گروتسک میشود. البته من راجع به چیزی کمیاب تر  از توانایی بازیگری حرف میزنم. 

( نمیدونم اون چیزی که فهمیدم درست هست یا نه. میدونم شاید یه خورده احمقانه یا شاید بیشتر خودشیفته وارانه به نظر بیاد اما فکر میکنم تجربه اش کردم همچین چیزی رو. جدی میگم یعنی وقتی خوندم یادش افتادم. توی عکاسی خودم البته. همون اتفاقی که ترم آخر افتاد برام. و همون حرفی که بهم گفت موقع عکاسی پروژه ی تهرانم زد که اینقدر نگرانِ شدن و نشدنش نباشم خیلی راحت برم راه برم و عکاسی کنم. )


+ مهم آن چیزی است که تو میبینی و امیدواری که بشنوی.


اون روز ف بعد اون پست قبلیم بهم گفت علاوه بر اون چیزی که گفتم با خوندن این کتاب سونتاگ توی عکاسی در مورد عکاسا و عکسهاشون دیدن کتابای عکس فکر‌کردن و فهمیدن اونها هم خیلی کمک میکنه بفهمم حرف بزنم و یادبگیرم کلا. و به چه چیزایی حتی به نظر خودم دقت کنم و اینها. و فکر میکنم واقعا همین هست. یعنی این نه اینجوری که من حفظ کنم چیزایی که گفته ولی انگار خیلی خودخواسته انجام نگیره اینا به هر حال توی ذهن ادم هست و میاد بعد خوندن کتاب یعنی کار کتاب همین به همین درد میخوره که تو یادمیگیری. بگذریم. 

این پست برای دیشب دیگه دیشب رفتم بیرون صبحم خواب موندم پیاده روی نرفتم الان شد. برم باقی کتابمو بخونم. 


+ اسم جانارو لو دادم :دی