روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1189 : یک هفته پس از عید. واقعا یه هفته گذشت؟

خب من امروز از ساعت هفت اینطورا بیدارم. خب ترجیح میدادم همون موقع میرفتم پیاده روی اما ساعت ۹ رفتم. چرا؟ چون یه چا خوندم نباید با شکم گرسنه رفت ولی با معدع پر‌که تازه غذا هم خوردی نباید بری چون فقط کمک به هضم غذا میشه. در نتیجه سه ساعت  باید وایسم صبونم هضم شه :دی. اما خب خوشم نمیاد تو افتاب برم. تصمیم گرفتم یه بیسکویین بندازم بالا با این که زیاد بیسکویینی نیستم اما نه سیرم میکنه نه گشنه میمونم :دی 

دیگه این که  فتم پیتده روی این کفش که خریدم خوب بود امروز اولش پشت پامو زخم کرد خیلی بد اصلا خارج از تحملم بود بعد بندشو شل کردم بهتر شد فقطم پای راستم الان پشت پام زخم اخه تنگم نیست نمیدونم چش :( خدا کنه به خاطر نوییش باشه :/

برم امروزو شروع کنم دیروز باز تنبلی کردم. گشنگی روم فشار اورد. اما الان اصلا خسته نیستم. علیه تفسیر مرگ تراژدی رو تا نصف خوندم. باید از اول دوباره شروعش کنم. 

  • مائده