روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1188: یه خسته

خب ت همین الان هیچ کار‌نکردم هیچی. خوابیدم بیدار شدم و خوابیدم و در تعجب که واقعا چرا اینقدر زیاد خوابم میاد و هنوزم. خب سرم به شدت درد میکنه و خوابمم میاد انگار کافیه چشامو ببندم تا بیهوش بشم. انگار نه انگار ساعت هفت بیدار شدم چمه واقعا؟؟ نهار نخوردم یه بشقاب سالاد همین خب میتونم بهش فکر کنم تا گشنم بشه اما این یکیو واقعا میخوام انجام بدم خوبه پیاده روی رو رفتم. نباید فکر کنم گشنم. اگه ایم خستگی و سر درد دست از سرم برداره عالی میشه.


اغا اگه سر دردو چشم دردم که الان دارره به پاهامم میرسه برا غذا ننوردن باشه خیلی سوسولم اصلا خوشم نیومد. :/ میشه ادم باشی بدن جان من تسلیم نمیشم. 


وای خیلی گشنمه دلم ته چین مرغ میخواد یا لوبیا پلو یا وای دلم همه جیدمیخواد. 

وای الان دست دردم گرفتم. من کلا ناحیه شکمم درد حس نمیکنه همش درو پاس میده اینور اونور. چرا معدم مثلا درد نمیگیره لعنتی حداقل یه ضعفی کن :/


اصلا این بود آرمانهای ما که همه چی بخور کم بخور. الان معلومه دارم خودمو توجیح میکنم برم غذا بخورم؟ 


اغا هثخیلی دیگه کار روزانم مختل شده :/ میرم الان یه چیزی کم میخورم سالادم میخورم ببیشتر نهارو شام از این به بعد با هم. اره همینه



خب من رفتم خوردم خدایی زیادم نخوردم و خیلی کم ام خب دلم خیلی میخواد خیلی دلم میخواد یه عالمه غذا بخوره -____- اما خب همین بسه. خوب شد خوردم چون وقتی خسته باشم گشنه بشم انگار خیلی وحشتناک میشم. هنوز سرم درد میکنه کاش میشد واسه این و خوابآلودگی‌هم کاری کرد.

دلم میخواد گریه کنم برا این وضعیتی که توش گرفتار شدم :(((

  • مائده