روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1187 : ششم سال جدید

خب انمیدونم چقدر ننوشتم ولی برای من انگار دیگه عید نیست نه که روزای بدی باشه ها منظورم حالو هواش انگار مثلا یه ماه گذشته یه خورده همه چی یعنی داره به حالت خودم برمیگرده انگار دارم کنترل زمانو اختیارش دستم میاد. یه همچین چیزایی. 

از ساعت شیشو نیم هفت اینطورا بیدار شدم و لی ساعت فکر‌کنم ده رفتم پیاده روی راه رفتم و خب میدونم اگه راه برم لاغر میشم اصلا همه شواهد اینو نشون میده.ببینیم چه میکنیم تو سال جدید. دیروز کاری نکردم باباحاجی اینجا بود. کلا البته هنوز عیده ولی باید سعی کنم زود تر کنترل زمان دستم بیاد چشم به هم زدن شد ساعت ۱۲ ظهر هرچند که مشغول فکر کردن بودم اما خب. بعضی روزا خیلی خوبم تو تشخیص یسری چیزا تو حرف زدن وفهمیدن بعضی روزا نه. انگار خنگ ترین ادم دنیا میشم. به هر حال. بهتره که اینقدر فکر نکنم که نمیفهمم. میفهمم میفهمم بالاخره دیرو زود داره سوخت و سوز نداره :) به نظرتون تا شب میتونم وقت الکی پرت ندم؟ 

چقدر دلم مسافرت خواست از بس همه میرن من هی اینجام :دی :/


آه امروز شیشم فروردین شده و من هنوز اینجام عکاسیم نکردم خاک بر سرم. :/ عکسای سری آخرمو نگاه میکردم به نظور خودم خیلی بهتر از قبلیا بودن یعنی کلا خوب بودن به چشم اومد. حیف نمیتونم نشون بدم حیف :(

  • مائده