روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1185 : کاش آدمایی که دوسشون داریم هیچوقت تموم نمیشدن. هیچوقت...

مامان جون! شاید یه خورده پررویی به نظر بیاد که بدون هیچ نسبتی ایجوری صدات میکنم اما خب چیزی که منو به تو مربوط میکنه عشقِ و من یه یادگاری ارزشمند، یه هدیه گرانبها از تو پیش خودم دارم. با تمام این که ندیدمت میدونم دلم تنگ میشه برات و دلم میخواست میتونستم و زمان اجازه میداد. عجیب آدما فکر نمیکنن احتمالا ادم برای نبود کسی اشک بریزه که ندیدتش‌و خیلی شاید نشناستش اما چیزی هست که با تمام اینها تورو برای من آشنا کرده و همین خیلی خیلی ناراحتم میکنه که دیگه نیستی. دوست دارم. 


ادای احترام کمی هست اما خب تنها شاید کاری باشه که از دستم بر میاد. اینجا بخشی از من هست و دلم میخواست هرچند تلخ به یادش نوشته ای داشته باشم. 

  • مائده