روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1183 : روز سوم از سال جدید فعلا تا ده روز اول روز شماره :)

امروز دیر بیدار شدم. یعنی خب شبا کلا دیر میخوابم و دوست دارم این موضوع رو فعلا اگه بشه دیر بخوابم زود پاشم عالی میشه. دیگه تا صبحونه بخورم بعدش نشستم پای برنامم دارم برنامه سال و ماهو هففته رو مینویسم روزم که خب انتخابی هرچی دلم بخواد خب برنامه نوشتن لزومن این نی که مثل کارمندا کار کنی یا خیلی یکنواخت پیش بری یعنی خب نمیدونم بقیه چجوری برنامه مینویسن اما من مثلا مینویسم کل این ماه میخوام چه کارایی کنم بعد تو این هفته چقدرشو انجام بدم. خیلی هم ریتم منظمی نداره و توی روز عشقی کار میکنم ولی خب یسریاش روزانست دیگه مثل زبان که دارم روش خوندنمو تغییر میدم بهتره یه نقطه ی الف و ب داشته باشم که همش یه جا درجا نزنم وسواسم به خرج ندم. 

اغا غرا درست کردم کشک بادمجون اینقدر هوس کردم یهو اینقدر بیجنبه ام. چه سالی بشه امسال. چقدر پارسال کسل کننده و یکنواخت به نظر میومد این موقع هاش. و پر از حرف حرف حرف. البته که الانم هست اما زمین تا اسمون فرق داره. الان یه امیدی هست امیدی که دلش خوش اتفاقهای خوب بالاخره میرسه. حاضر تمام سختی رو به جون بخره و صبر کنه. صبر کنه گریه کنه درد بکشه اما بالاخره تموم بشه و اتفاقهای خوب بیفته. 


خب قرار نبود شکلات بخورم قرار بود بیشتر دقت کنم روی تغذیه ام خداییم نخوردم ولی این اسمورتیزا خیلی دلبرن همسایمون داده ادم هی میخواد یکی یکی برن زیر دندونش :دی

  • مائده