روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1173 : آخرین شب سال ۹۶

خب دیگه خیلی بهم خوش گذشته قشنگ چند روز کتاب بی کتاب بودم نه که خیلیم جلوام خیلیم بلدم ادعامم میشه وقتم هدر میدم :(( من هیچی نمیدونم تنبلی بسه دیگه عید داره شروع میشه از فردا شب روز آخره. یجوری استرس دارم برای سال جدید. احساس میکنم یعنی خب شرایط قراره سخت تر بشه شتیدم نشه اما مثل پارسالو سالای قبل هم نیست انگار نه فقط خودم شاید مسائلی باشه که بقیه هم ازم توقع دارن کاری کنم و من واقعا نمیدونم چه ماری ازم بر میاد. خب چرا چیزایی که مربوط به خودم هست رو میدونم این که کار کنم رو خودم کتاب بخونم این که خیچی بلد نیستم و خیلی عقبم کاش امسال هم سال آرومی باشه با این حال که فکر نمیکنم اما امیدوارم. باید شروع کنم دوباره وقتی انجام شد راجع بهش بنویسم. وقتی به این موضوع و کارایی که باید انجام بدم فکر میکنم هم هیجان زدم خیلی و هم یه خورده میترسم هم شوق دارم هم نکران شاد با این حال ادم نمیدونه قراره با چه چیزایی روبرو بشه انگار شروع سال سیب زندگی هرکس به هوا پرتاب میشه تا بیاد زمین و سال تموم بشه هزار هزار تا چرخ میزنه و یکنواخت پیش نمیره. ادم فکر کنم فقط باید حواسش باشه و کار‌کنه تا فراموش نکنه و توی شرایط وقتی با چیزی روبرو میشه بتون انتخاب درست رو انجام بده یا از مسیرش دور مشه به هر حال سختی هست و فکر نکنم کسی راحت به آرزو ها و اهدافش رسیده باشه.


دلم میخواد فردا با تمام شلوغساش کتاب بخونم اگه بشه ولی دلم میخواد آخرین روز سال ۹۶ هم حتی یه ذره توش کتاب خوندن باشه خیلی دوست دارم کتاب رو خیلی خیلی زیاد.  

  • مائده