روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1171 : بازم کتاب بازم انقلاب

خب الان تو متروی شلوغ تئاتر شهر وایسادم یه عالمه کتاب خریدم و عیدی هم باید یه جا پیاده بشم. دارم میرم منیریه کتونی بخرم حالا بهد کلی راه رفتن قرار بود زودتر زنگ بزنم مامان اینا بیاما یادم رفت. حالا اگه خیلی زود برسم باید خودم بگردم انتخاب کنم تا برسن. بگذریم. 

یه عالمه کتاب خریدم و دلم میخواد براش جیغ بکشم چی میشد فقط کتاب لازم داشتم بخرمو بقیه خریدا نبودن. حتی گذر زمانو حس نکردم. فکر کنم یه دو سه ساعتی هست که رو پا وایسادم کلا اما خسته نیستم. اغا حالا در به در دنبال کتاب گفتگو با کافکا برای سپهر و سینا مگه پیدا میشد خود خوارزمیم نداشت. اخر که کلی کتاب خریده بودم دنبال کتابای جلال ال احمد خواستم برم اونو بخرم تو همون تالار کتاب طبقه پایین تهش مرده داشت ولی سی تومن خب من همین تابستون ۱۳ خریدم :دی تو نمایشگاهم میدادن ۱۳ ولی اینش مهم نیست پولم اومد :/ نکه وسوسه شدم کتاب برا خودمم خریدم واسه همون. حالا الان کتاب از آال احمد غرب زدگی، سه مقاله دیگر، مدیر مدرسه ، ستگی برگوری ،پنج داستان. اگه خوب باشه پنج داستان و مدیر مدرسه رو میدم به سپهر و سینا البته از اون کتاب غرمز یا نارنجی ندیدم :( یعنی اصلا یادم نبود نمیدونم چرا یه خورده چاپشون قدیمی. منظومه سرزمین بی حاصل از الیوت و جستار هایی در باب عشق از آلن دوباتن رو هم برا خودم خریدم. بیماری به مثابه استعاره از سونتاگ دوتا ،مسخ و درباره مسخ از کافکا وسخن عاشق از رولان بارت هم خریدم عیدی بدم. خیلی خوشحالم. خیلی. اصلا انگار حالم خوب شد. هم این که کتاب خریدمو تو کتاب فروشیا گشتم هم این که قراره عیدی بدم. هم دیدن انقلابو جای اشنا با کلی خاطرات خوب:))) 

میدونی واقعا ترجیح میدادم گفتگو با کافکارو بخرم برای سپهر اما خب نشد دیگه منم چون چند ماه پیش برای سهیلا این قیمت خریده بودم رو همین قیمت حساب باز کرده بودم واسه همین پولامو خرج کردم. مرده مغازه داره تو همون پاساژست که چند ماه پیش دنبال کتاب چهار رساله و شیش رساله بودیم خرید کردیم از مغازه روبروییش البته از اینم جمهورو خریدم معلومه کتاب میخونه ها یعنی راهنمایی میکنه و این داستانا ولی یه خورده به نظر پولکی میاد :دی خب دیگه من نمیدونستم یه ایستگاه همش با تئاتر شهر فاصله داره واسه همین سه ساعت نشستم تو مترو فکر کنم بهتره برم بگردم کفشارو ببینم. 




هورااااا هورااا :)))) ^____^