روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1149 : بی‌حوصله دل‌تنگ هوووف :(

واقعا میخوام کار‌کردنمو تدامه بدم اما هرکاری میکنم نمیتونم:((( حواسم پرتِ. این روزا اصلا حال و هوای عید رو نداره انگار نه انگار که یه هفته دیگه عیدِ. بگذریم.

با این حال فصل سوم علیه تفسیر رو شروع کردم امروز در مورد نمایش و تئاتره این بخش و نوشته در موردشون. الان  بخش دومشم.دستم به نوشتن نمیره اصلا ولی برای من جالبه من راستش از تئاتر خوشم میاد هرچند خیلی وقت هست که تنبلی کردم و نرفتم اما جزو چیزایی که دوست دارم. از سینما برام جذاب تره. من کلا خیلی عشق فیلم نیستم که همه جیشو دنبالش باشم دیوونش باشم درست که بعضیاشو دوست دارم خب آدم مگه میشه آثار کارگردانای بزرگ و کلا فیلمای درست حسابیو ببینه و به وجد نیاد؟ ولی این که هیچ فیلمی از زیر دستم در نره هم نیست. گاهی بعضی فیلما حوصله امو سر میبرن. 

همین دیگه. کاش بوی عید داشت این روزا.دلتنگی دارم برای خیلی چیزا خیلی چیزا. 


فلیسه

اشتیاق من برای تو همچون اشکی که فرو نمی‌ریزد به سینه‌ام فشار می‌آورد.


فرانتس کافکا ، نامه به فلیسه

نظرات  (۱)

  • گرافیست ارشد
  • به به
    بسیار عالی جناب مایده :)
    ممنون