روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1142 : فقط یک هفته دیگه از سال ۹۶ باقی مونده

خب چهارشنبه سوری سال ۹۶ هم گذشت. با مسخره بازی گذشت. ادا دراووردیم چهارتایی تو سروکله‌ی هم زدیم رفتیم پشت بوم شهرو دیدیم که از هر طرفش گوله گوله میرفت هوا خودمونم چند تا چیز مسخره داشتیم مثلا از این پیازیا وای واقعا خیلی خر بودن :دی کوچولو و سمت هم پرتش میکردیم میزدیم خیلی خوب بود اینقدر مسخره بودو هیچی نداشت همینش خندهدار بود.  بعد پروانه هم داشتیم و بالن که هیچکدوم نرفت هوا خیلی مسخره بود هرسالم میگیریم مول بیکارا دیگه همین :) هیچکدومم صدای بلند نداشتن ولی برا سرگرمی خوب بودن کلی خندیدیم بعد اومدیم دیگه شامو اینا در‌کل یه روز به یاد ماندنی و البته من با تمام حس بلاهت مسخره بازی دراووردم که عمرا فکر کنم تکرارش کنم:/ :) فقط مینواستم امتحان کنم ببینم گاهی مضحک بودن چجوری البته که من نرقصیدم فقط در حال ادا دراووردن بودم :دی خوب میشم :)))) جای شما خالی بود :)


بگذریم باورم نمیشه یعنی فقط یک هفته مونده به سال جدید؟؟؟ چقدر زود گذشت پارسال همین موقع ها بود ۲۱-۲۲ اسفند رفته بودیم دانشگاه پایان نامه یکی از بچه ها. چقدر زود یعنی سال دیگه این موقع در چه حالیم؟؟ چقدر عوض شدم چقدر همه جی عوض شده باید فکر کنم بهشون به همه چی به همه چی  

خب ظاهرا عید نزدیک و من خوب تونستم  از خرید در برم و مامان واقعا گیر داده بهم هیم میگم من باباجان بعد عید میرم قول میدم میگه نه مثل چیزا شدی:/ اوووف شلوغیو اصلا دوست ندارم با این حال انگار هرچی زودتر برم کمتر شلوغ کاش میشد بپیچونم کاش بیخیالم میشد.




  • مائده