روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1123 : هنرمند، مثال یک رنجدیده

علیه تفسیر، نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ احسان کیانی‌خواه، نشر حرفه‌نویسنده

فصل دوم : ۱ـ هنرمند، مثال یک رنجدیده


اینجا ( در خاطرات روزانه یا دفتر یادداشت ها) ما از دید اول شخص با خود نویسنده سروکار داریم؛ با منی مواجه میشویم که پشت نقاب‌های من در آثار نویسنده پنهان شده. هیچ میزانی از نزدیکی در یک رمان نمیتواند این موقعیت را برایمان به وجود بیاورد، حتی وقتی که نویسنده از منظر اول شخص نوشته و یا از سوم شخص استفاده کرده که به وضوح اشاره به خودش دارد. 

+ مخاطب مدرن می خواهد نویسنده را عیان و بی هیچ پوششی ببیند، همانطور که در عصر ایمان مذهبی ، قربانی کردن انسان ضرورت داشت. 


+نویسنده به این خاطر رنجدیدهٔ نمونه است که هم به عمیق ترین سطح رنج رسیده و هم به ابزارب حرفه ای برای تصعید رنج خود ( البته تصعید به معنای سرراست کلمه ، و نه در تعبیر فرویدی‌اش). او در جایگاه انسان متحمل رنج میشود؛ و در جایگاه نویسنده این رنج را به هنر بدل میکند. نویسنده انسانی است که به کاربرد رنج در مواجهٔ مقتصدانع با هنر پی میبرد ــ همانطور که قدیسان به سودمندی و ضرورت رنج در مواجهٔ مقتصدانهٔ با رستگاری پی برده بودند. 

یکپارچگی خاطرات پاوزه را باید در تأملاتش جست که می‌خواهد بداند چطور میشود از رنج‌هایش بهره بگیرد، چطور باید بر مبنایشان دست به عمل بزند. ادبیات یکی از این بهره‌هاست. انزوا بهرهٔ دیگر‌است که هم شگردی برای غلیان و تکامل هنرش میتواند باشد و هم ارزشی به خودی خود.  سومین و آخرین بهرهٔ رنج هم  خودکشی است ــ که البته پایانی بر رنج بردن طلقی نمیشود بلکه آخرین اقدام بر مبنای رنج است. 

این طور است  که در یادداشتی به تاریخ ۱۹۳۸ به چنین توالی درخشانی از فکرها میرسیم. پاوزه مینویسد: « ادبیات راه دفاعی در برابر حمله‌های زندگی است. ادبیات به زندگی میگوید: نمیتوانی فریبم بدهی. من خلق و خوی تورا میشناسم، واکنش‌هایت را پیشاپیش میدانم و از تماشایشان لذت میبرم، موانع ماهرانه ای پیش راهت میگذارم تا جلوی جریان طبیعی‌ات را بگیرد و این چنین اسرارت را از تو میدزدم. .... راه دفاعی دیگر در. برابر هر چیزی به طور کلی سکوت است، که در حین آن برای جهش تازه‌ای رو به جلو نیرو میگیریم. ولی این سکوت را خودمان باید بر خود تحمیل کنیم نه این که بگذاریم بر ما تحمیل شود، حتی با مرگ. تنها راه دفاعمان در برابر یک مشقت ، انتخاب آن است... آنهایی که بنا به طبیعت‌شان میتوانن تام و تمام رنج ببرند، نسبت به دیگران امتیازی دارند. به این ترتیب که میتوانیم قدرت رنج را از او بگیریم، تبدیلش کنیم به آفریدهٔ خودمان، به انتخاب خودمان؛ به آن تن بدهیم. توجیهی برای خودکشی [بدانیمش]. »