روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1105 : فکرم درگیرشِ


به نظر خودم عکسای الانم در مقایسه با سال پیش یه خورده شاید ز اون خامی درومده باشه. خامی یعنی خب این وروژه ی عیدم اولین پروژه ای بود که پارسا استاد بهمون گفت خودمون باید انجامش بدیم حتی انتخابشو چیدمانشو خودمون پیش ببریمش خب منم که ناشی و خب خیلی انگار پارسال توی چارچوب قرار داشتنه این که الان خارج شده باشه به اون صورت و فرق کرده باشه اما اونجوری انگار جوری بود که شاید اگه اون موقع ادامه میدادم میرسیدم به یسری عکسای تکراری تکراری. اه خودمم نمیدونم بیخیال فقط امیدوارم واقعا بهتر شده باشه چون کاری از دستم بر نمیاد تا بعد عید و برام مهمه دلم میخواد عکساسی کنم. 

  • مائده