روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

110 : شفا نمیگیریم کار از کار گذشته است! :دی

خب اینم وضعیت حال من. میدونم میدونم قرار نبود عکس بگیرم تک عکس ام. این فرق میکرد میخواستم یادم بمونه. یه تناقض عجیبی هم شاید توش باشه. تازه تابلوی بالاسرمو حذف کردم اون بود شاید یه خورده مضحک هم میشد. باز جای شکر داره که مامان  تقریب به خل بازیام عادت کرده جیغش در میومده و منم اختیارات خودمو دارم :دی. مجبور شدم کلا وسایلمو بیارم اینور مها تو اطاق تا ظهر خوابه بیدارم میشه هی میره میخوابه منم نمیتونم اون وضع رو تحمل کنم در نتیجه فعلا اگه خدا بخواد جز روزایی که مهمون باشه وضعیت این گوشه از خونه همینه. تا شاید همیشه هروقت که بشه بازم معلوم نیست اما از فضای بسته زیاد خوشم نمیاد بدون پنجره اون اتاق پنجرش کوچیک یجوری برام البته که میخواستم اونجا باشم پشت به اتاق رو به پنجره اما میبینین که اونوقت باید همش منتظر باشمو افسار زندگیم دست کسی دیگه میفته. 

تصور کنین من یه ادمی میشم که صدسال دیگه شاید درموردم کنجکاوی کنن بعذ این عکسو ببینن چقدر خنده دار میشه :) شاید باید خودسانسوری کنم  اما با این حال ااین منم دختری معمولی معمولی معمولی الان اینم صدسال دیگه برام اهمیتی نداره  


  • مائده