روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1097 : عکاسی

خب همونطور که گفتم امشب رفتم عکاسی. همه چی اوکی بود یعنی بدون هیچ استرسی خیلی ریلکس برای خودم گشتم و عکاسی کردم. آقا مشکل این چیزا نیست مشکل اینه من به طرز مشکوکی عکسامو میبینم میگم خوبه :/ حتی خودم تعجب میکنم که چجوری میگیرم بعضیاشو :/ یعنی نه که نباید باشه ولی احساس میکنم دارم دیوونه میشم یعنی شاید تشخیصم کلا اشتباست نه؟فکر میکنم هست نمیدونم. کاش لپ تاپم زودتر درست میشد اونوقت میتونستم درست ببینم. اصلا هم خوشم نمیاد منت مهارو بکشم -__- اما خب خیلی دوست دارم میتونستم انتخاب کنم چاپ کنم. فعلا که فقط دارم به خودم اعتماد میکنم امیدوارم وقتی عکسامو اونجوری بررسی میکنم تلاشم بی نتیجه نباشه و خب کارمو درت پیش برده باشم درست که الان سعی میکنم بعدش ببینم خرابایرو پاک کنم بسنجم اما میرىنم خیلی فرق داره. دیگه این که همین. شاید نباید فکر کنم که استرس نگیرم آره فقط بایر قبلش فکر کنم بعد اروم و ریلکس بدون فکر کردن به این چیزا انحامش بدم و امیدوار بشم که خراب نمیکنم. 


امروز روز خوبی بود در مقایسه با روزهای قبلم که خیلی داغون بودم و هیچکار نمیتونستم کنم خوب شدم. کتاب خوندم زبان و عکاسی. 



باید فردا عکسامو نگاه کنم. اون اصلیارو میترسم نکنه یعنی فاصله بگیرم. 

  • مائده