روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1078 : دارم میمیرم. ریز ریز ریز کجایی کجایی

هیچ امیدی نیست. 

تو مرگ غرق میشم دستو پا میزنم هی بهوش میام دوباره بی حسی تارییکی فراموش میکنم یادم میاد من دیونم نه نه دیونه نشدم هنوز مونده چرا زندم؟ نمیدونم چمه فقط میتونم خودمو تحمل کنم این بدنوبکشم دنبال خودم بزور بزور یه دریا تو چشم یه کوه تو گلوم چجوری تونستم؟ چرا زندم باید بمیرم این حال سنگینِ خیلی سنگین خیلی سنگین خیلی. با این حال همش میجنگم. میگم سبک میشه میگم تموم میشه باید صبر کنم باید صبر کن خودمو مجبور میکنم حواسم پرت نشه باشم باشم باشم اما میرم کجا؟ نمیدونم خوپمو گم میکنم. خودمو گم میکنم هی خودم نیستش کجاست نمیدونم انگار مرده مرده مرده هیچ حس خوبی نیست. هیچکس نمیدونه درست بعد مدتها تظاهر کردم امروز زیاد حرف نزدم اما تظاهر کردم همه چی خوبه نمیخوام حرف بزنم نمیخوام کسی بپرسه بدونه. نمیخوام تحملش سخته. کاش میکردم کاش تموم بشم. کاش بیاد. اگر نه من بمیرم. میدونم یروز صبری نمیمونه. نه صبری نه امیدی و نه انتظاری اون روز میکشم خودمو. میدونم میکشم. 

  • مائده