روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1073 : یک امیدوار نگران سرخوش

حالا مگه خوابم میبره؟! هی فکر فکر فکر اگه آخرم تو پرم نخورد؟ با این حال ادم همیشه امید داره:)))) مثلا دلتنگ نیسم. به سیم آخرم نزدم. اصلا بیخیال این حرفا اون نبودنم برا این بود که فکر کنم که چیکار باید کنم گاهی خود ادمم باید کاری کنه دیگه همین من. بس بود دیگه اینجوری بودنم طبق معمول افتادم به سابیدن مرتب کردن. ببینم چیکار میتونم کنم مهم هست نتیجه ولی خب یعنی آدم با هدف خوب بودن انجام میده هیچکس فکر نکنم کاریو کنه که خراب بشه. در نتیجه باید تلاش کنم. امیدوارم خوب پیش بره بتونم.  هرچند یه چیزاییشو گیر دارم که چیکار کنم. مثل قبل که نمیخوام باشه‌. حالا میبینی فکرم درگیره خب خوبه اما با فاطمه هم قرار دارمو خوابم نمیبره. چقدر کار دارم این مدتا. امیدوارم بخوابم وگرنه که بیچارم. 

  • مائده

نظرات  (۱)

خوابیدی؟! :)
پاسخ:
اره :)