روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1071 : اتمام کتاب هاناآرنت

کتاب هانا آرنت(آخرین مصاحبه‌ها و دیگر گفتگوها) ترجمهٔ هوشنگ جیرانی ، نشر ققنوس

مصاحبه‌ی سوم: اندیشه‌هایی درباره‌ی سیاست و انقلاب

+ امور مثبت در تاریخ معمولاً دوره‌ای بسیار کوتاه دارند، اما بعد بر اتفاقاتی که در دوره‌ای طولانی رخ می‌دهند تاثیری شگرف میگذارند. ببینید دورهٔ کلاسیک یونان چقدر کوتاه بود، با این همه، ما تا به امروز  عملا در حال تغذیه از آن هستیم. 


+ اگر دانشجویان در نابودی دانشگاه‌ها توفیق پیدا کنند،در واقع پایگاه کنشگری خود را ازبین می‌برند. و این در تمام کشورهای متاثر از آن صادق است، در آمریکاو همچنین اروپا. دانشجویان قادر نخواهند بود که پایگاه دیگری پیدا کنند، چرا که نمیتوانند در هیچ جای دیگری گرد هم در آیند. در نتیجه نابودی دانشگاه به معنی پایان جنبش است.  


+ من از آن افرادی نیستم که معتقدند شخص می‌تواند از تاریخ درس‌های زیادی بگیرد ـ چرا که تاریخ دائماً مارا با مسائل جدیدی روبرو میکند ـ اما چند مورد جزئی هم هست که امکان درس گرفتن از آنها وجود دارد. آن‌چه مرا بدگمان میکند آن است که هیچ کجا افراد این نسل را نمی‌بینم که واقعیت ها را این چنین به رسمیت بشناسند و به خود زحمت فکر کردن راجع به آنهارا بدهند  

من این مکاتب سوسیالیسم فاشیسم اومانیسم ایبرالیسم و .... همش قاطی میکنم و یادم میره چی میشن  یعنی اسماشونو توضیحاشونو میدونم اما جا به جا میگیرم. 



واقعا اطلاعاتم در مورد علوم سیاسی سیاست و این داستانا کم و این فکر میکنم خوب نیست اینقدر بی سواد اتفاقاتی که افتاده انقلاب ها من چیز زیادی نمیدونم. و خیلی کنجکاوم بعنی این مقاله رو که خوندم مقاله سوم رو کنجکاو شدم شاید ت قبل این به نظرم چیز کسل کننده و بی موردی بود ولی وقتی میخوندم به این فکر میکردم الان وضعیت م چیه کجاییم یه خورده نتیجه گیزیام وحشتناک بود بگذریم امیدوارم طی سالهای آینده از این بی سوادی هم توی این حیطه در بیام. علاقه ای ندارم اظهار نظر کنم وقتی علم و دانش و اطلاعاتی ندارم وقتی نمیدونم چی گذشته. و این که یه بخشاییشو هم یا نمیفهمیدم یا کامل متوجه نمیشدم باید دوباره شاید چند سال بعد این کتابو بخونم. نفهمیدنم برا این بود یسری چیزارو نمیدونستم یا پرت بودم ازش این مدت.



آخرین مصاحبه...  


+این یک امتیاز نادر برای من بود تا شاهد باشم و بشنوم که او بلند بلند فکر میکند.


+... ما اطلاعی از آینده نداریم، همه در آینده سیر میکنند، و هیچکسی نمیداند دارد چه کاری میکند، چرا که آینده در حال وقوع است. کنشْ نمیداند یک «ما»ست و نه یک «من». فقط وقتی که من یک نفر باشم، اگر فقط خودم باشم، میتوانم پیشاپیش بگویم از آنچه دارم انجام میدهم، چه اتفاقی خواهد افتاد. این گونه به نظر میرسد که هرآنچه اتفاق می‌افتد ، تصادفی است ، و این تصادفی بودن رویداد‌ها در حقیقت یکی از بزرگترین عوامل در کل تاریخ است.  ...


+ ... من هرچه بتوانم و هرچه را مناسب تشخیص دهم می پذیرم. به نظرم یکی از بزرگ‌ترین مزیت های عصرما در واقع آن جیزی است که رنه شار گفته : « میراث مارا هیچ سندی تضمین نکرده است. »

... یعنی ما کاملا آزاد هستیم که با استفاده از تجربیات و اندیشه های پیشینیان بتوانیم به خودمان کمک کنیم. 




ام فکر کنم خیلی زود دارم مطلب میزارم چون حتی یک روز هم نگذشته ولی نوشتن راجع به کتابی که تمومش کردم خللی وارد نمیکنه به کاری که در حال انجامشم و فکر میکنم تا الان هم در موردش موفق شدم تا حدودی که بعدا راجع بهش حرف میزنم. 


این کتاب تموم شد. میتونم بگم خب هانا آرنت شخصیتی هست که برای اولین باز منو اولا که راجع به یه چیزایی کنجکاو کرد ذهنمو چجوری بگم لغت مناسب پیدا نمیکنم یجورایی تحریک شدم برم سمت اموری که تا قبل از این انگار به نظرم کسل کننده میومد و همچنین که درکی ازش نداشتم یجورایی چشوگوشمو باز کرد که چیزای دیگه ای هم هست و باید شاید جهان رو محدود نبینم. 

راستش دوست داشتم که بیشتر در مورد خودش بدونم مثل سونتاگ و کتابی که ازش خوندم اما این مصاحبه ها خیلی کم به اون صورت بود. و سوالها بیشتر پیرامون مسائل سیاسی عقیدتی دین چمیدونم همچین چیزایی میگشت هرچند لابه بای هرفهاش ز خودشم چیزایی گفته بود اما نه اونجوری که من توقع داشتم بشنوم انگار خودش نمیخواست. 


هانا آرنت شخصیت جدی به نظرم اومد و خیلی سخت یعنی ادم کاملا متوجه میشه با یه ادم معمولی طرف نیست البته که همه این آدمها جدین ولی آرنت یجور دیگه ای درکش کردم که در مورد بقیه به این صورت نبود. یه انگار فاصله استاد شاگردی بینمون هست هنوز خیلی باهاش راحت نشدم :) نمیدونم چجوری بگم شاید تمام این خرفها مسخره باشه. که بگم مثلا با سونتاگ میتونم احساس صمیمیت کنم مثلا و واقعا علاقه قلبی دارم خاکیم باش ولی آرنت انگار احترامی که هست خیلی پررنگ تره. در مورد سونتاگ هم هست ها قطعا راجع به همشون ولی به چشم یه استادی میبینمش که طول میکشه بفهممش. شاید یعنی احتمالا تجربش کردین با کسایی مواجه بشین که احساس کنین در برابرشون اصلا هیچی نمیفهمین کم میدونین همش در حال فهمیدنین شاید حرفایی بشنوین ازش که تا قبلش نشنیدین زیاد. آمادگیشو نداشتین بعد یهو مواجه میشین میفهمین اون آدم چه جایگاهیی داره ولی طول میکشه کامل خودشونو حرفاشونو درک کنین. به هر حال. میدونم که این کتاب به نظر کم حجم میاد خیلی کمک میکنه افرادی مثل من که شاید تازه کارن با یسری چیزا اشنا بشن. دیدگاه‌هایی رو ببینن. کلا دوهزاریشون بیفته اما بار اول فایده ای نداره من قبل هم نوشتم که از یسری جهات پرت بودم هانا آرنت و حرفاش شاخکامو تیز کرد اما هنوز خیلی چیزارو نمیدونم یسری چیزارو کلی فهمیدم. و البته مطمئن شدم فعلا خیلی زود شاید باشه برای خوندن کتاب حیات ذهنش ولی دلم میخواد جدا از اون بقیه کتاب هاشم بخونم. احتمالا یه چند سالی زمان میخوام تا ذهنم قوی شده باشه ظرفیتش رو بدست اورده باشم. مرنش حتی خوندنش غمگینم کرد میدونم ابلهانست. بگذریم. 


نمیدونم لحن پستم شاید تیکه تیکه فرق میکنه دو روزی هست که مینویسم کم کم توش.





نظرات  (۴)

مطالعه این تیپ کتاب‌ها خیلی دید آدم‌رو گسترده‌می‌کنه
چقدر خوب از وقتتون استفاده می‌کنید
چیزی‌که برام‌ جالب‌تره اینه که حوصله می‌کنید‌ و به اشتراک‌می‌گذارید متن‌ کتاب‌ها رو
استفاده می‌کنم
ممنون
پاسخ:
بله درسته. خیلی خوشحالم که میخونین و استفاده میکنین. :)))
  • رادیو بلاگی ها
  • سلام :)
    شما تو قسمت آخر اخبار ما حضور داشتید. :)
    بهمون سر بزنید :)
    پاسخ:
    سلام. 
    واقعا؟؟ چی هست چی کار کردین حتما میام گوش میدم:))) چه بیخبر :)
    اون عکس یکی مونده به اخر چقد شبیه پیری های سانتاگه . 

    کتاب توتالیتاریسم از آرنت رو پیشنهاد میدم بخونید . البته نمیدونم سنگین باشه براتون یا نه . 
    برای یاد گرفتن بیشتر این ایسم هایی که گفتید و آرنت هم توشون تخصص داره پیشنهاد میدم یه کتاب تاریخی سنگین (سنگین به لحاظ تعداد ورقه ! نه لزومن لحن خیلی تخصصی ) رو بخونین . مثلا من خودم ظهور و سقوط فاشیسم رو خوندم . که یه کتاب درباره ی تاریخ ایتالیا با تمرکز بر روی دوره فاشیسم بود و با اینکه قسمت های سنگین هم داشت ولی به طور کلی جذاب و ساده بود . 

    موفق باشید. 
    پاسخ:
    آره شاید شبیه بزنن 
    ممنونم از معرفی کتاب اگه خواستم بخرم که احتمالا دیرتر تهیه اش میکنم حتما متنشو نگاه میکنم ببینم چجوری هست به نظرم. 
    پیشنهادت هم خب حتما دنبالش میرم چون که از این پرت بودن از اینها خیلی رضایت ندارم و فکر میکنم برای خوندن کتابهای دیگه این تعاریف شاید ساده رو باید بدونم. بازم مرسی
    من اون کتاب مذکور رو که خوندم توش مجبور شدم چند باری به ویکی پدیا سر بزنم در حد چند جمله کلی هم که مثلا گفته باشه : بورژوازی مثلا ویژگی هاش چیه و اینا هم کفایت میکنه برای فهم کتاب . چون اون کتاب نیومده بود اینا رو توضیح بده . 
    خواهش میکنم:)
    پاسخ:
    آهااان.  متوجه شدم. :)))