روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1067 : اسفند ماه دوست داشتنی ^____^ بهار نزدیکِ :)

آقا من خیلی خوشحالم خیلی. خب میدونی نمیدونم چجوری توضیح بدم. یادتون یکی از کارایی که چند وقت پیش نوشتم برای اولین بار انجامش دادم تا ببینم نتیجش چی میشه؟ خب البته که نمیخواستم لو بدم اما نمیتونم میفهمین نمیتونم:))) :دی 

خب من اون روز برای این که یه امیدی به خودم بدم و انتظار برام راحت تر باشه تا عید نیت کردم یه کاری کنم یعنی نمیدونم شایدم نذر بشه گفت که اومدم برای جانا برای عیدش یه چیزی کاشتم تا حالا هم انجام نداده بودم تو این ۲۴ سال یعنی به صورت مستقیم بدون دخالت کسی. بعد این که الان دیدم درومده چند تاش دلم میخواد از ذوووق جییییییییغ بکشم. ^_____^ بهار یعنی نزدیک عید داره میاد. پیش خودم گفتم اگه در بیان چون مطمئن نبودم اصلا درست انجام میدم یا نه اگه در بیان یعمی اوکی میشه تا عید  بعدم یعنی عید نزدیک شده. ^___^  یعنی میشه اینو بهش بدم؟؟؟ خیلیم چپل چلاغه ها ولی خب همشم در نیومده نمیدونم بقیش از خاک کی میاد بیرون اما ظاهرا همشون اندازه هم نمیشن ردیف :))) :دی امروزم که داره بارون میاد دیروزم که هوا یجور دیگه دلبر شد. یه فیلم گرفتم درستشکردم دیرتر استوری بزارمش برای ابراز علاقم به اسفند و همچنین یک روز خاص که خب ظاهرا زودتر باید بزارم چون که ۲۴ ساعت بعد پاک میشه دیگه نمیتونم پستش کنم استوری بلد نیستم در نتیجه باهاش پیشواز میرم خیلی بامزه شده و دوسش دارم . دیگه همین. صبح رفتم پیاده روی بارون میومد اومدم خونه حموم رفتم بعد صبونه خوردم بعدم این فینگیلیارو دیدم چقدر بهم چسبییید ^____‎^ الانم برم دیگه برم که نا امیدش نکنم کارامو انجام بدم. من امسال پیشواز میرم سراغ بهار عیدم شروع میشه. چه سال خوبی امسال هم خوب تموم میشه هم کاش یعنی امید دارم که خوب شروع میشه. اگر این دلتنگی تموم بشه تموم بشه تموم بشه. 



  • مائده