روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1059 : مقالهٔ دوم آیشمن به شکل وحشتناکی ابله بود.

کتاب هانا آرنت(آخرین مصاحبه‌ها و دیگر گفتگوها) ترجمهٔ هوشنگ جیرانی ، نشر ققنوس


گفتگوی یوئاخیم فست 


چقدر وحشتناک به نظر میاد آدم باهوش باشه اما ابله. انگار باید همش خودتو اووم بازبینی کنی یه وقت دچارش نشی. 


این آدم اصلا نمیخواهد تصور کند طرف مقابل چه چیزی را دارد تجربه میکند...


خب من این بار زیاد قصد ندارم دوباره تیکه تیکه بنویسم چون به نظر بهم مرتبط میان بعدم طولانی. فقط الان میخوندم در مورد آیشمنو نازی ها و قتلو هیتلرو این داستانا خب هیچوقت چیز زیادی ازش نمیدونستم اما الان که به موضوع اطاعت رسیده اطاعت تمام و کمال و این که هیچ گناهی متوجهشون نیستو پاسخگو نیستن در مورد آدم کشی و این داستانا یاد یسری آدمها افتادم در زمان حال و در این جا. آدمهای افراطی حالا بیشتر من میتونم مذهبیاشو بگم چون بیشتر دیدم کورکورانه پذیرفتن یسری چیزا اطاعت کردن اقدام کردن درست که البته آدمهای خوبی هم واقعا تو این قشر دیدم ادمهایی که انسانیت دارن اما همه اینجوری نیستن خیلیا هم نفهمیدن و هم خدارو خواستن هم خرمارو بعد یجوری انگار در مسیر اهداف خودشون پیش بردن یسریام فکر کردن اون درسته، اطاعت کردن. شاید این حرفا همینجوری به نظر خیلی گنگ بیاد ولی فکر کنم کتاب خونده بشه فهمیده بشه. شایدم چرتن فقط یادم افتاد. و یاد اون حرف شاملو که میگفت شما حق ندارین هرچیزی که از گذشته بهتون رسیده بدون فکر و کمک عقل بپذیرید و غیره.


هنوز تموم نشده اگه تموم شد چیز دیگه ای به ذهنم رسید زیر همین پست مینویسم.