روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

خب به شدت سعی دارم فکرمو مشغول کنم هرچند زیادم تاثیر گزار نیست شاید یسری کار عقب مونده انجام داده باشم  اما دلم واقعا برای عکسام تنگ ششده بود  سهم من که کلا دلتنگی با این حال ررسیدگی بهشون درگیر شدنو انتخاب کردنو پاک کردن چقدر خوب شد کل رممو ریختم تو گوشیم تا جدا کنم عکسارو  حالا الان مشغولشم  خب گوشی خیلی راحت تر از توی دوربین نگاه کردن لپ تاپم امیدوارم تا قبل عید بهم بدن اوووف نهایتشااا والا کار ادم لنگ میمونه  با این حال با این که درست نتونسته بودم روند کارمو ببینم بدک نبود یعنی میشه کفت خوب بود. البته به جز همین پریشب که رفتم عکاسی همش شاید شیش هفت تا گرفتم  حالابازکم میرم کلا الان بیشتر از همیشه خودمو عکاس میدونم دلم میخواد انجامش بدم حتی انتخابیامو چاپ کنم  کم کم کم اینکارم میکنم. اممم دیگه چی بگم  همین دلم میخواد همه عکسامو بزارما کم کم میزارم نگران نباشین :)))) خب به نظرم یعنی راستش دیگه برام مهم نیست من که نمیخوام استفاده ابزاری از عکسام کنم یا بخوام نگران باشم بقیه نبینن تا نمایشگاه بزنم یا این که چمیدونم کسی تقلید کنه. من واسه خودم کار میکنم و البته نه واسه سرگرمی وولی میگم یعنی مهم نیست این چیزا برام  

امروز یه قاب بنفش دلبر خریدم برای گوشیم اصلا قیافش باز شد بچم. حیف صفحهاش شکسته یعنی همون گلسش اونم عوض کنم عالی میشه  اوووف مسخرست مثلا خودمو مشغول نشون میدم مثلا فکر نمیکنم مثلا کای ذوق دارم. خب شاید منم فرصت کردم فکر کنم به خیلی چیزا هرچی که مربوط به اونه البته :)

فکر کنین همه عکسایی که پاک کردمو یه دورم باید رورمم پاک کنم خب کلا تعداد عکاسمم زیاده یعنی خب درسته کمتر عکاسی رفتم اما روهم رو هم شده با این حال اینقدر چند وقت احساس انگار دور افتاده باشم که همین الان حاضرم لپ تاپمو بدن ت انجامش بدم . تازه منی که مثلا عکاسی رفتم تو همون دوربین نگاه کردم عکسای چاپ شدمو دیدم مجموعمو سعی کردم روش فکر کنمو تمرکز ولی باز از قبل کمکتر تر به نظر میرسه ادم دوست داره عکسشو با جزئیات ببینه  



  • مائده